رمان خارجی

کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد

پائولو کوئیلو

ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد (Veronika Decides to Die)، رمانی نوشته ی پائولو کوئیلو (Paulo Coelho) است که اولین بار در سال 1998 وارد بازار نشر شد. داستان در مورد ورونیکای ۲۴ سالهٔ اسلوونیاییست که علی‌رغم زندگی نرمالش تصمیم به خودکشی می‌گیرد. این کتاب تا حدودی بر پایهٔ تجربیات شخصی کوئلیو از بیمارستان‌های روانی مختلف است و حول محور دیوانگی می‌چرخد. داستان حاوی این پیام است: «عقلانیت انبوهی از دیوانگی‌هاست».

ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد یکی از آثار سه‌گانه کوئلیو است. کتاب‌هایی که او در آنها به زندگی یک هفته از انسان‌های معمولی پرداخته است. انسان‌هایی معمولی که هرکدامشان ناگهان با یک مفهموم کلیدی و بزرگ مانند عشق، مرگ و قدرت روبه‌رو می شوند.

کوئیلو در این سه‌گانه می‌خواهد بگوید چه درون انسان و چه در جوامع بزرگ، تغییرات به یک‌باره رخ می دهند درست زمانی که اصلا انتظارش را نداریمو زندگی مثل یک مبارزه است تا شهامت و قدرت و وجود انسان را بیازماید. زندگی به عقب برنمی‌گردد و یک هفته هم زمان زیادی است تا در برابر سرنوشتمان تصمیم درست بگیریم. دو اثر دیگر این سه‌گانه «کنار رود پیدرا نشستم و گریستم» و «شیطان دوشیزه پریم» هستند.کوئلیو در این کتاب داستانی شگفت‌انگیز از رویارویی با مرگ می‌گوید؛ تجربه‌ای حتمی و اجتناب‌ناپذیر در زندگی هر موجود فانی.


خرید کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد


»» درباره کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد

کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد اثر نویسنده مشهور برزیلی پائولو کوئیلو، روایتگر زندگی دختری است که ظاهرا مشکلی در زندگی خویش ندارد، او دچار کسالت و رخوت شده و تصمیم می‌گیرد بمیرد.

ورونیکا، دختر جوانی‌ که‌ به‌ دنبال‌ مرگ‌ رفته، زندگی‌ را می‌یابد. او نزدیک‌ یک‌ هفته‌ بین‌ زندگی‌ و مرگ‌ سرگردان‌ است، ولی‌ آگاهی‌اش‌ از مرگ‌ باعث‌ می‌شود شدیدتر زندگی‌ کند و کارهایی‌ را انجام‌ دهد که‌ پیش‌ از آن‌ هرگز نکرده‌ بود. ورونیکا به‌ آن‌ چه‌ ندارد می‌اندیشد و زندگی‌ خود را دوباره‌ ارزیابی‌ می‌کند.

به نظر می‌رسد که ورونیکا هرچه می‌خواهد دارد. شب‌ها برای تفریح بیرون می‌رود، با مردهای جذاب ملاقات می‌کند، اما شاد نیست. در زندگی‌اش چیزی کم است. برای همین است که صبح روز 11 نوامبر سال 1997، تصمیم می‌گیرد بمیرد. با قرص دست به خودکشی می‌زند و خودکشی‌اش با شکست مواجه می‌شود و برای درمان به یک مرکز روان‌پزشکی منتقل می‌شود، دکتر به او می‌گوید که تا چند روز دیگر می‌میرد.

خواننده از همان آغاز درگیر داستان می‌شود، قصه با همین ریتم تند تا آخر خواننده را با خود همراه می‌کند تا از سرنوشت شخصیت محوری داستان، یعنی کسی که تصمیم گرفته خودش را بکشد، سر درآورد.

این داستان، ورونیکا را در این روزهای حساس تعقیب می‌کند، چرا که ورونیکا در کمال تعجب پی می‌برد که جذب بیمارستانی شده که در آن بستری است. در این شرایط چیزهایی را کشف می‌کند که بیشتر هرگز به خودش اجازه نداده بود: نفرت، ترس، کنجکاوی، عشق… و این تجربه‌‌ها او را به تدریج به درک این حقیقت وادار می‌کند که هر ثانیه از زندگی‌اش، گزینشی میان مرگ و زندگی است.

ورونیکای بیمار عاشق پسری شیزوفرنیک می‌شود و این عشق او را از پوچی خلاص می‌کند و میل به زندگی را کم‌کم در وجودش شعله‌ور می کند. تا اینکه دکترها اعلام می کنند ورونیکا بیشتر از یک ماه دیگر زنده نیست و باید به این عشق بی‌سرانجام خاتمه دهد.

ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد بیشتر درباره‌ی جنون است و نیاز به یافتن راهی متفاوت برای زندگی، برای کسانی که اغلب با پیش‌داوری‌های دیگران آزار می‌بینند، فقط به این دلیل که مثل دیگران فکر نمی‌کنند.

معرفی کتاب »» کتاب قدرت عادت

درباره کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد

 

»» خلاصه کتاب

ورونیکا دختری است که هرچه می‌خواهد، دارد. تفریحات خوب و دلخواه، بیرون رفتن با دوستان، ملاقات با جوان‌های جذاب و خیلی چیزهای دیگر اما او آدم شادی نیست و در زندگی‌اش احساس خلاء می‌کند برای همین در یک روز از ماه نوامبر سال ۱۹۹۷ تصمیم می‌گیرد با خوردن قرص به زند‌گی‌اش پایان دهد؛ اما موفق نمی‌شود. دکتر در بیمارستان به او می‌گوید که مرگ تا چند روز دیگر قطعا به سراغش خواهد آمد. این موضوع یعنی آگاهی از مرگ و یک هفته سرگردانی میان مرگ و زندگی در نهایت ورونیکا را متحول و به زندگی مشتاق می‌کند.

معرفی کتاب »» کتاب خودآموز فلسفه

خلاصه کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد

 

»» بخش از کتاب

خودکشی با اسلحه، پریدن از روی ساختمانی بلند، خود را به دار آویختن، هیچ یک از این راه حل ها با روحیه ی لطیف زنانه ی او جور نبود. زن هایی که تصمیم دارند خودکشی کنند، از روش های پراحساس تری استفاده می کنند مثل بریدن مچ دست یا خوردن تعداد زیادی قرص خواب آور. شاهزاده خانم های مطرود و هنرپیشه های هالیوود، نمونه های بسیاری از این انواع را فراهم آورده اند. ورونیکا می دانست که زندگی همواره منتظر لحظه ی مناسب اقدام است.

و این چنین هم شد. دو نفر از دوستانش در پاسخ به شکایت او از بی خوابی، هریک دو بسته داروی قوی خواب آور، که بیشتر مورد استفاده نوازنده های باشگاه های شبانه بود، در اختیارش نهادند. ورونیکا یک هفته آن چهار بسته را روی میز کنار تخت خوابش گذاشته بود و به استقبال مرگ قریب الوقوع می رفت (کاملا بدون هرگونه احساسی) و با آنچه مردم زندگی می نامیدند، وداع می کرد. حالا وقتش رسیده بود؛ خوشحال بود که همه ی این مراحل را پیموده است، و حوصله اش سر رفته بود چون نمی دانست با آن وقت کم باقی مانده چه کند.

معرفی کتاب »» کتاب ما چگونه ما شدیم

جملات زیبا از کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد

 

»» جملات زیبا از کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد

آگاهی از مرگ. ما را تشویق می‌کند تا شدیدتر زندگی کنیم.

در دنیایی که هر کسی به هر بهایی، برای بقایش می جنگد، در مورد رفتار کسانی که تصمیم می گیرند بمیرند، چه قضاوتی می شود کرد؟ هیچکس نمی تواند قضاوت کند. هر کسی وسعت رنج خود را می شناسد، و میزان فقدان معنای زندگی اش را.

مردم هیچ گاه با شنیدن چیزی نمی‌آموزند. باید خودشان به آن پی ببرند.

مجله را کنار گذاشت، دیگر لزومی نداشت از دست دنیایی حرص بخورد که اصلاً هیچ‌چیز درمورد اسلوونی نمی‌دانست؛ غرور ملی هم دیگر برایش اهمیتی نداشت. زمان آن رسیده بود که به خودش ببالد، چون سرانجام، شهامت آن را یافته بود که با زندگی وداع کند: چه کِیفی داشت! تازه، این کار را داشت به روشی انجام می‌داد که همیشه آرزویش را داشت… با مصرف قرص‌های خواب که هیچ ردّی از خود به جا نمی‌گذاشتند. (از کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد)

مردم فقط وقتی دیوانه می‌شوند که می‌خواهند از زندگی روزمره‌ی خود بگریزند.

هرکسی، خودش وسعت رنجی را که می‌بَرَد می‌داند و همین‌طور از میزان پوچی زندگی‌اش باخبر است.

زندان هرگز زندانی را تربیت نمی‌کند فقط به او می‌آموزد که جنایت‌های بیشتری انجام دهد.

توی زندگی چیزایی وجود داره که هرطور بهشون نگاه کنی برای همه باارزشه؛ مثل عشق 

به زودی آخرین تجربه‌ی زندگی‌اش را پشت سر می‌گذاشت و این تجربه کاملا متفاوت بود، مرگ.

مردم، همیشه ما رو به چشم یه زوج خوشبخت می‌بینن، درحالی‌که هیچ‌کدوم تصور نمی‌کنن که زیر نقاب این خوشبختی پوشالی، چه تلخی و چه سازشی نهفته‌س. (از کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد)

من واقعی چیست؟ همان چیزی است که تو هستی، نه آن چیزی که دیگران از تو می‌سازند…

مردم همیشه دلشون می‌خواد به دیگران کمک کنن ـ برای اینکه احساس کنن بهتر از اون چیزی هستن که باید باشن

به ما اجازه داده می‌شود در زندگی اشتباه‌های زیادی انجام دهیم به جز اشتباهی که ما رانابود کند.

بر نقطه‌ضعف‌های کوچک خود فائق آمده بود، تنها برای اینکه در مقابل مسائل اساسی‌تر زندگی‌اش شکست بخورد. (از کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد)

حقیقت این است که انسان‌ها از شنیدن بدبختی دیگران خوش‌حال می‌شوند. چون باعث می‌شود باور کنند که خوشبختند!

روشن است که ورونیکا، می‌توانست از بالای یکی از معدود بناهای مرتفع لوبلیانا خود را به پایین اندازد. در این صورت، چه رنجِ دردآوری پدر و مادر وی را در خود می‌تنید؟
می‌بایست نه تنها سنگینیِ دردِ مرگ دختر خود را تحمل کنند که ناگزیر بودند جسدی به هم ریخته را نیز شناسایی و هویت آن را معلوم سازند. (از کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد)

در میان همه جانوران جهان. فقط انسان‌ها اعدام می‌شوند به وسیله انسان‌ها. دیگر هیچ جانوری اعدام نمی‌شود و نمی‌کند.

اگر قرار است هم‌اکنون بمیری، پس با قلبی سرشار از عشق بمیر.

هیچ تصوری نداشت اما این فکر را مزه مزه کرد که به زودی پاسخ سوالی را درمی‌یابد که همه از خود می‌پرسند. “آیا خدا وجود دارد؟؟؟” (از کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد)

اگر خدا وجود داشته باشد بدون شک در مورد موجوداتی که تصمیم می‌گیرند این زمین را زودتر ترک کنند بخشنده خواهد بود و شاید حتی از این که ما را وادار کرده وقت‌مان را آن‌جا بگذرانیم معذرت بخواهد.

در دنیایی که هر کسی به هر بهایی برای بقایش می‌جنگد، در مورد کسانی که تصمیم خودکشی می‌گیرند تا بمیرند چه قضاوتی می‌شود کرد؟

ـ این شیوه‌یِ درمان، یک جنایت است.
سهامدار پاسخ داد:
ـ امّا، ارزان و سریع است… وانگهی چه کسی، به حقوق دیوانگان اهمیت می‌دهد؟ هیچ کس شکایت نخواهد کرد!
با وجود این، تعدادی از پزشکان هنوز چنین روشی را، وسیله‌ای مؤثر برای درمان افسردگی می‌شناسند. (از کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد)

در مقابل یک روان‌پزشک، افراد آشکارتر از خود سخن می‌گویند تا در برابر یک کشیش، زیرا پزشک نمی‌تواند با حربه‌یِ دوزخ [بیماررا] تهدید کند.

«از جان من چه می‌خواهید؟
با وجودی که می‌دانید مردنی هستم، چرا [کمی] زهر به من تزریق نمی‌کنید؟
رحم و مروّت شما کجاست؟»

صورت تو تصویری بود که به وقتِ مردن میل داشتم تماشا کنم

نخستین دلیل وی، یکنواختی زندگی بود. می‌دید جوانی‌اش بی‌تب و تاب می‌گذرد و راهی به جز افول در پیش روی نخواهد داشت و پیری هم نشانه‌هایِ حتمیِ غیرقابل برگشت خود را دارد، بیماری آغاز می‌شود، دوستان از دست می‌روند و با ادامه‌یِ زندگی سرانجام چیزی، به جز تحملِ دردِ افزون‌تر، عایدش نمی‌شود. دلیل دیگر [به ظاهر] با بارِ فلسفی همراه بود. او، مطالعه می‌کرد، روزنامه‌ها را می‌خواند، برنامه‌های تلویزیون را می‌دید و از آن‌چه در پیرامون وی در جهان می‌گذشت آگاه می‌شد، می‌اندیشید که همه چیز ناروا و در هاله‌ای از اشتباه فرو رفته است و خود نقشی در پرداخت و تصحیح نارواها و اشتباهات ندارد. بدین‌سان، خود را کوچک و کوچکتر می‌دید و به احساس دردناک ناتوانیِ واقعی دست می‌یافت. (از کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد)

هرگز به کسی رابطه‌ی جنسی تحمیل نکن زیرا به منزله‌ی تجاوز به عُنف تلقی می‌شود.
هرگز به کودکان تجاوز نکن که از جمله گناهان کبیره محسوب است.
سوایِ آن‌ها، تو آزادی، همواره کسی یافت می‌شود که تمایلاتی شبیه تمایلات تو داشته باشد.

اگر زنی با اندک زمانی که از عمرش باقی مانده بخواهد وقت خود را در مقابل یک تخت به نگاه کردن مردی خفته بگذراند، در آن احساسی به جز احساس عشق نمی‌توان دید. (از کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد)

چنین قضاوتی را که ملتی، به خاطر اراجیف تعدادی هذیان‌گو، جنایتکار شمرده شود، بی عدالتی می‌دانست

مفهوم «نهایت دیوانگی» برای زنان و مردانی که قادرند به آن برسند دقیقا «عشق» است

دیگران همواره در زمانی می‌میرند که انتظارش را ندارند.

آه! اگر، هر کس توان آن داشت، دیوانگیِ درون خویش را باز شناسد و با آن زندگی کند. آیا دنیا بدتر از این می‌شد؟ نه! انسان‌ها بیش از پیش منصف و شاد می‌شدند.

«نمی‌توانم فکر کنم، باید چنان عمل کنم که انگار همه چیز به خوبی پیش می‌رود و… پیش خواهد رفت.»

ـ چه انگیزه‌ای سبب می‌شود انسان از خود متنفر شود.
ـ شاید بزدلی، یا ترس جانکاه از فریب‌کاری، از ناتوانی در انجام عملی که دیگران انتظار دارند، دقایقی پیش، بی غم بودم و مرگ خود را از یاد برده بودم و هنگامی که به خود آمدم، ترسیدم. (از کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد)

به همین علت گریستم، هنگامی که قرص‌ها را بلعیدم، در واقع، می‌خواستم کسی را بکشم که از او متنفر بودم. غافل از این که در درونِ من، ورونیکاهای دیگری وجود داشتند که می‌توانستم دوستشان بدارم.

اگر «زندگی» کنی، خداوند هم با تو خواهد بود اگر از «خطرات» دوری کنی، خدا هم به آسمان‌ها خواهد رفت و بدل به موضوعی برای بحث‌های فلسفی [نظری] خواهد شد

می‌خواهم با زنی که در زمستان شاه بلوط، و در بهار گل می‌فروشد و بارها از کنار هم گذشتیم بی آن که حالش را جویا شده باشم، حرف بزنم. (از کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد)


> لینک کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد در سایت آمازون

> لینک کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد در سایت گودریدز


# خرید کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد با تخفیف

 

مشاهده قیمت و خرید کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد ترجمه حسین نعیمی (نشر ثالث)

مشاهده پرفروش‌ترین‌ نشر کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد


دوستان عزیزم

شما می توانید نظرات و قسمت های زیبا یا جالب مربوط به کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد را در بخش نظرات با بقیه به اشتراک بگذارید.

#کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد

به این مطلب امتیاز دهید:

امتیاز شما به این مطلب

لطفا به این مطلب امتیاز دهید!

امتیاز کاربران: 5 ( 1 رای)
معرفی کتاب »»
کتاب کیمیاگر
منبع
wilkipediabookmate

دیدگاهتان را بنویسید

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا