رمان خارجی

کتاب طاعون

آلبر کامو

طاعون (The Plague) یکی از مهمترین آثار آلبر کامو (Albert Camus)، نویسنده برجسته فرانسوی برنده جایزه نوبل ادبیات است. داستان طاعون درباره یک شهری خیالی در الجزایر است که بیماری طاعون در آن شیوع می‌یابد. بیماری طاعون در این داستان نمادی است از یورش ایدئولوژی‌ها و نظام‌هایی که در روزگار کامو، نازیسم هیتلری، آن را نمایندگی می‌کرد.


خرید کتاب طاعون اثر آلبر کامو


»» درباره کتاب طاعون

کتاب طاعون، یکی از آثار ادبی برجسته‌ی جهان و اثری فلسفی از آلبر کامو، رویدادهای عجیبی را گزارش می‌دهد که توصیف جامعه‌ای است بی‌هدف‌ و بیهوده‌، که هیچ تعادلی ندارد. در این کتاب، کامو ما را به سفری در درون بسیاری از شخصیت‌های داستان که در شهر اوران وجود دارند، می‌برد و طاعون همان رویداد عجیب شهر اوران است.

با آنکه بیش از نیم سده از انتشار کتاب طاعون می‌گذرد؛ همچنان اهمیت خود را حفظ کردہ است. ماجرای رمان «طاعون» که راوی آن تقریباً تا پایان کتاب خود را معرفی نمی‌کند، در شهری به نام «اران» اتفاق می‌افتد. این کتاب درباره شهری است که سراسر آن را بیماری طاعون فرا می‌گیرد و نخستین نشانه‌های آن هجوم موش‌ها به شهر است.

کامو در این رمان به بررسی حالات و روحیات افراد در زمان‌های مختلف این دوره پرداخته است. حس همدلی، وحشیگری، عذاب وجدان و…. در یک بلای همگانی. کامو در مورد این رمانش در نامه‌ای به رولان بارت می‌نویسد که در مقایسه با رمان «بیگانه»، «طاعون» بی گفت‌وگو است از سرکشی انفرادی به جهان اجتماعی؛ اجتماعی که باید در مبارزه‌هایش شرکت کرد. اگر از «بیگانه» تا «طاعون» راهی در راستای تحول باشد، این تحول در جهان همبستگی و مشارکت است.

معرفی کتاب »» کتاب غرور و تعصب

داستان کتاب طاعون

 

»» داستان کتاب

وقایع رمان در شهری از الجزایر به نام اُران یا وهران رخ می‌دهد و از زبان راوی که بعدها خود را دکتر ریو معرفی می‌کند نقل می‌شود. کتاب با توضیحی از مردم و شهر آغاز می‌شود و سپس به زیاد شدن تعداد موش‌ها در شهر و مرگ آن‌ها اشاره می‌کند. آقای میشل، سرایدار منزل دکتر ریو بر اثر بیماری‌ای با بروز تاول‌ها و خیارک‌ها می‌میرد و مرگ چند نفر دیگر با همین علائم باعث می‌شود دکتر ریو علت مرگ را بیماری احتمالاً مسری بداند و کمی بعد دکتر کاستل این بیماری را طاعون تشخیص می‌دهد. با سستی مسئولین برای واکنش، بعد از مدتی در شهر طاعون و وضع قرنطینه اعلام می‌شود.

با اعلام وضع قرنطینه، اعضای خانواده‌های زیادی از هم جدا ماندند. عده‌ای اقدام به فرارهای متوالی کردند و عده‌ای تا جایی که می‌توانستند با بیماری مبارزه کردند. ژان تارو یکی از مسافرانی بود که همراه با دکتر ریو اقدام به تشکیل سازمان بهداشتی داوطلبی برای مقابله با بیماری می‌کند.

کشیش شهر، پدر پانلو، با ایراد سخنرانی در آغاز اعلام وضع طاعون مردم را به گناه محکوم می‌کند و طاعون را مجازاتی برای همگان می‌خواند که به علت گناه کردن و توبه نکردن مردم نازل شده بود. بنابراین طاعون را تربیت‌کننده و اقدام علیه آن را بی‌فایده خواند و از مردم خواست آرامش خود را حفظ کنند که این ارادهٔ خداوند است و باقی کارها با خداست.

با مرگ و میر سریع، بیشتر مؤسسات و سازمان‌های دولتی به اردوگاه‌های قرنطینه برای افراد خانوادهٔ بیماران یا بیمارستان تبدیل شدند. دفن دسته جمعی اجساد جای خود را به کوره‌های جسدسوزی داد و از راه‌آهن تنها برای حمل اجساد استفاده شد.

در این مدت آقای کتار که قبل از طاعون اقدام به خودکشی کرد و توسط گران نجات یافت، روابط اجتماعی خوبی برقرار کرد و از وضع طاعون راضی بود. رامبر روزنامه‌نگار جوان هم با اعلام وضع قرنطینه چندین بار برای رسیدن به معشوقش برنامهٔ فرار چید، اما با مهیا شدن شرایط، وقتی تارو به او گفت ریو نیز از همسرش که به علت بیماری در شهر دیگری است جدا مانده، نظرش را تغییر داد و به گروه نجات پیوست. پدر پانلو نیز به گروه نجات پیوست و با دیدن مرگ سخت و دردناک پسر قاضی اُتون، با ایراد موعظه‌ای دیگر از لفظ “ما” به جای “شما” استفاده کرد و مرگ پسر را آزمایشی الهی می‌خواند و از مردم خواست با بیماری مقابله کنند. مدتی بعد وی نیز بر اثر بیماری‌ای که دکتر ریو آن را مشکوک اعلام کرد، درگذشت.

سرم کاستل برای چند مورد موفقیت پیدا کرد. گران با علائم طاعون ریوی و خیارکی نجات یافت. قاضی اُتون پس از مرگ پسرش و به اتمام رسیدن دوران قرنطینه خود، برای کمک به اردوگاه باز می‌گردد و در آنجا می‌میرد. تعداد کشته‌شدگان بیماری به مقدار ثابتی می‌رسد و با رسیدن فصل سرما کم و کمتر می‌شود و در زمانی که موش‌ها دوباره بیرون آمدند و ترس از طاعون کم می‌شد، بیماری آخرین قربانی خود یعنی تارو را در بر گرفت.

پس از پایان طاعون، مردم به کارهای روزمره باز می‌گردند. رامبر به معشوقش می‌رسد. کتار به علت تیراندازی به خیابان توسط پلیس دستگیر می‌شود. دکتر ریو که چند روز قبل از مرگ همسر بیمارش با خبر می‌شود، به مراسم شادی نگاه می‌کند و با خود می‌گوید باسیل طاعون می‌تواند سال‌ها در شهر زنده بماند و بار دیگر به شهر هجوم کند.

معرفی کتاب »» کتاب گتسبی بزرگ

درباره کتاب طاعون

 

»» بخشی از کتاب

چنین شد که در طول هفته، زندانیان طاعون تا جایی که در توان‌شان بود تلاش کردند. در میان آن‌ها کسانی چون رامبر با بازدهی بالا در کار، نشان دادند که میدان برای مبارزه علیه‌ی طاعون گسترده است و همه باید درد مشترک‌شان را به اتفاق هم از میان بردارند. آن‌جا میدانی بود که برای همه‌ی استعدادها و ویژگی‌های کار درخور وجود داشت. آن‌هایی که مانند رامبر برای بار نخست شرکت کرده بودند باور داشتند که مردم آن‌ها را می‌بینند و تحسین‌شان می‌کنند. همه‌ی این موارد به افزایش بازدهی منجر می‌شد. زمان، زمان اوج‌گرفتن طاعون بود. ماه اوت به سبب گرمای سوزان‌اش اپیدمی را چندین برابر گذشته انتشار می‌کرد. آن‌ها امیدوار شده بودند که در این مبارزه پیروز خواهند شد. راوی می‌گوید باید در همین شرایط ویژه موقعیت کلی تشریح بشود. به عنوان مثال، شدت عمل دوستان ما خاطره‌ی در خاک خفته‌گان را در ذهن بازمنده‌گان، بیدار می‌کرد. دفن عاشقان زجر بود.

در اواسط آن سال بادی برخاست و طی روزها روی شهر طاعون‌زده وزید. باد به ویژه برای ساکنان اوران مصیبت‌بار است؛ چرا که باد در جایی توقف نمی‌کند و نمی‌شود هم از وزیدن آن کاست. آن هم بادی گرم در شهری بدون سبزه و دار و درخت که برای پذیرش هر بلای واگیردار از جمله طاعون شرایط مهیاست. پس از ماه‌های طولانی که قطره آبی شهر را خنک نکرده بود، پوشش خاکستری همه‌ی شهر را درنوردیده بود.

معرفی کتاب »» کتاب موش ها و آدم ها

جملات زیبا از کتاب طاعون

 

»» جملات زیبا از کتاب طاعون

تلگراف به عنوان یگانه وسیله ی ارتباطی در دست ما باقی ماند. موجوداتی که از راه فکر و قلب و چشم به هم مربوط بودند مجبور شدند نشانه های این وابستگی قدیمی را در حروف درشت یک تلگرام ده کلمه ای جستجو کنند و چون فرمول هایی که در تلگراف ها به کار می روند زود تمام می شوند، زندگی های مشترک طولانی یا شور و عشق های دردناک به زودی در مبادله ی پیاپی عبارتی از این قبیل خلاصه شد:”حالم خوب است. به یاد توام. قربانت.

وقتی بیماری نیست، فکر مرگ هم سراغ آدم نمی‌آید و این احساس یک‌نواختی باعث می‌شود که زیبایی لحظه‌هایی مثل سپیده‌ی صبح و شب و خیلی از دیدنی‌های دیگر در تنبلی و ملال از دست برود.

جنگ حماقت است. خیلی طول نمی‌کشد که آشتی می‌کنند. کشتن افراد دو طرف که نمی‌تواند راه حل باشد.

همه ی بدبختی انسان ها از این است که به زبان صریح و روشن حرف نمی زنند.

قدری هم بستگی به توانایی ذهنی شما دارد که موضوع‌های این چنینی را دسته‌بندی می‌کند. از این عادت زندانی‌کردن خودتان دست بکشید.

«شما حق دارید. زمانی‌که با آن همه کشته‌ی فراوان روبه‌رو شدیم دیگر پایان جهان خواهد بود. حالا باید قدر موقعیت و استعداد و توانایی‌مان را بدانیم و از بار پایان فاجعه کم کنیم.»

به این ترتیب شکنجه ی همه ی زندانی ها و همه ی تبعید شدگان را تحمل می کردند که عبارت است از زندگی با خاطرات بی ارزش.

«آنچه ضرورت داشت شناختن صریح آن چیزی بود که باید شناخت. به دور ریختن سایه‌های بیهوده و اتخاذ تدابیر بود. آنگاه طاعون متوقف می‌شد. زیرا مردم تصوری از طاعون نداشتند یا تصور نادرست داشتند.»

«سوال من این است:«چرا خود شما این‌همه فداکاری به خرج می‌دهید در حالی که به خدا ایمان ندارید.» ریو بی‌آنکه از تاریکی خارج شود گفت که به این سوال قبلا جواب داده است و اگر به خدای قادر مطلق معتقد بود از درمان مردم دست بر می‌داشت و این کار را به خدا وا می‌داشت.» (از کتاب طاعون)

«روشن است که شما قادرید در راه یک اندیشه بمیرید. و من از آدم‌هایی که در راه اندیشه می‌میرند خسته شده‌ام. من به قهرمانی عقیده ندارم. می‌دانم که آسان است. به این نتیجه رسیده‌ام که کشنده است. آنچه برای من جالب است این است که انسان زندگی کند و از آن چیزی که دوست دارد بمیرد.»

«شر و بدی در دنیا وجود دارد پیوسته از نادانی می‌زاید و حسن نیت نیز اگر از روی اطلاع نباشد ممکن است به اندازه شرارت تولید خسارت کند. مردم بیشتر خوبند تا بد و در حقیقت، مسئله این نیست. بلکه آن‌ها کم یا زیاد نادانند و همین است که فضیلت یا ننگ شمرده می‌شود. نومیدکننده‌ترین ننگ‌ها، ننگ آن نادانی است که گمان می‌کند همه چیز را می‌داند و در نتیجه به خودش اجازه آدم کشی می‌دهد: روح قاتل کور است و هرگز نیکی حقیقی یا عشق زیبا بدون روشن بینی کافی وجود ندارد.» (از کتاب طاعون)

«اما انسان همین‌که عادت کرد، روزگارش بی‌دردسر می‌گذرد.»

«گمان میکنم که من قهرمانی و تقدس را زیاد نمی‌پسندم. آنچه برایم جالب است انسان بودن است.»

طاعون به نوعی فرمان عدالت واقعی را به اجرا می‌گذاشت که هیچ‌کس برتر از دیگری نیست. هیچ رییسی مصون‌تر از افراد پایین‌دست‌تر نیست. هر چند در میان آن‌ها مدال توزیع کردند. هر چند برای مرده‌های نظامی ترفیع درجه و مدال در نظر گرفتند. مدال واقعی، مدال طاعون بود که نیازی به دفتر و رییس و درجه و بالای شهری و پایین شهری بودن نداشت.

زن‌ها و مردهای این شهر ساحلی، زیادی حریص‌اند. یا آن‌قدر به هم دل می‌بندند که دل‌بستگی‌شان دردسرساز می‌شود، و یا آن‌قدر از هم بیزار می‌شوند که دیگر نمی‌توانند همدیگر را تحمل کنند. هر چه هست در زندگی و رفتارشان تعادلی وجود ندارد. در شهر اوران، مثل باقی شهرها مردم عادت ندارند درباره‌ی زندگی‌شان فکر کنند و یا خودشان را دوست داشته باشند. (از کتاب طاعون)

«همه می‌دانند مرگ هست. اما این دانستن مانع از آن نمی‌شود که زندگی نکنند!»

دراز و لاغر و در میان لباس‌هایش لق می‌زد و همیشه هم گشاد می‌پوشید چون فکر می‌کرد که هرچه گشادتر باشد دوام‌اش بیش‌تر است.

«یک موضوعی برای من روشن نشده است؛ چه‌گونه افراد مقدس می‌شوند؟»
ریو گفت: «این موضوع مربوط به مومنان است، شما که معتقد نیستید.»
تارو گفت: «من فکر می‌کنم می‌توان بدون باور به خدا هم مومن بود.»

همه می‌دانند مرگ هست. اما این دانستن مانع از آن نمی‌شود که زندگی نکنند!

اندیشه‌ی شرورانه بیش‌تر از نادانی متولد می‌شود. در حالی که حسن نیت اگر قیمت نیابد خود به خود نادیده انگاشته می‌شود.

توهین با هر لحنی که ادا شود، غرور طرف مقابل را می‌شکند.

ریو از ابراز هم‌دردی مردمان آن سوی دریاها و اقیانوس‌ها، این احساس را پیدا می‌کرد که آن‌ها می‌گویند: «یا مرگ کل بشر یا رهایی همه‌ی انسان‌ها.» و این برای بشریت احساس خوبی‌ست. با این همه فریاد آن همنوعان بسی دور بود.

موضوع در جاهای مختلف می‌تواند درست یا نادرست باشد. بستگی دارد با چه هدفی از آن استفاده کنیم. عموما به طور مطلق کسی حق ندارد در غیاب آدم، کاری یا حرفی را به او نسبت بدهد. قدری هم بستگی به توانایی ذهنی شما دارد که موضوع‌های این چنینی را دسته‌بندی می‌کند. از این عادت زندانی‌کردن خودتان دست بکشید. (از کتاب طاعون)

این شهر، شهری‌ست بدون کبوتر، جایی‌ست که در آن ما نه پرواز پرنده‌ها را می‌بینیم، و نه ریزش برگ‌های درختان را.

ناامیدی بازدارنده است و نیرو را منجمد می‌کند تا آدمی تسلیم محض باشد. تاسف‌بارتر از ناامیدی، عادت‌کردن به ناامیدی‌ست

رویدادهای عجیب این کتاب از این قرار بود؛ به نظر عموم مردم، شهر به شکل همیشگی‌اش نیست. کمی ‌از وضع عادی‌ خارج شده، آن‌طور که در نگاه‌اول یک شهر معمولی به‌نظر می‌رسد، اما نه به‌شکلی که پیش از دوره‌ی حاکم‌نشین فرانسوی ساحل الجزیره بود. باید گفت که ظاهر شهر، ظاهری زشت است. ظاهری آرام دارد و همین آرامش، درکِ متمایزبودن این شهر با شهرهای تجاری دیگر را مشکل می‌کند.

اول از همه؛ آب‌و‌هوا. برای مثال این شهر، شهری‌ست بدون کبوتر، جایی‌ست که درآن ما نه پرواز پرنده‌ها را می‌بینیم، و نه ریزش برگ‌های درختان را. می‌توان گفت که این شهر، شهری بدون جاذبه است. تغییر فصل‌ها را در این شهر، در ابری‌بودن یا صاف‌بودن آسمان نمی‌بینی. فقط سبدهای گل را در دست‌های گل‌فروشان کم سن‌و‌سال و دوره‌گرد خیابان می‌بینی. بعد تابستان سوزان این شهر است که مردم را در پناه سایه‌ی اتاق‌ها و در زیر پنجره‌ها زندانی می‌کند. وقتی پاییز می‌رسد، در کوچه‌های شهر، گل و لای آزاردهنده، مردم را حسابی عصبانی می‌کند. در بین فصل‌ها، فقط زمستان این شهر قابل تحمل است. اما مردم این‌جا چه‌طور روزگار می‌گذرانند؟ دوستی‌ها و دشمنی‌های‌شان؟ مرگ و میرشان؟

همین ویژگی‌هاست که فرهنگ مردم کوچک ما را به‌همراه آب‌و‌هوای خاص‌اش به‌وجود می‌آورد. آب‌و‌هوایی که در مرگ و زندگی‌شان، و در خلق‌و‌خوی‌شان تأثیر می‌گذارد. بعضی‌ها را تحریک می‌کند و به حرکت وا می‌دارد. بعضی‌ها را هم کسل و لَخت می‌کند، آن‌قدر که حوصله‌ی هیچ ‌کاری را نداشته باشند.

روزها سخت کار می‌کنند و شب‌ها در کافه‌ها جمع می‌شوند و تفریح می‌کنند. البته آدم‌هایی هم هستند که جور دیگری زندگی می‌کنند و تفریح‌شان هم مخصوص خودشان است. هر چه هست در زندگی و رفتارشان تعادلی وجود ندارد. در شهر اوران، مثل باقی شهرها مردم عادت ندارند درباره‌ی زندگی‌شان فکر کنند و یا خودشان را دوست داشته باشند. یکی از عجایب این شهر «مُردن» است. مردن به هر وسیله‌یی که رایج است در این‌جا وجود ندارد.

وقتی بیماری نیست، فکر مرگ هم سراغ آدم نمی‌آید و این احساس یک‌نواختی باعث می‌شود که زیبایی‌ لحظه‌هایی مثل سپیده‌ی صبح و شب و خیلی از دیدنی‌های دیگر در تنبلی و ملال از دست برود. چیزی که کلیت دارد جنبه‌ی بی‌هدف‌بودن و بی‌هوده‌بودن زندگی‌ست. هر کس هم که از جای دیگری به این‌جا بیاید، به زودی با عادت‌های مردم کنار می‌آید و چیزی به نام «هیجان» را به ذهن‌اش راه نمی‌دهد. (از کتاب طاعون)


> لینک کتاب طاعون در سایت آمازون

> لینک کتاب طاعون در سایت گودریدز


# خرید کتاب طاعون با تخفیف

 

مشاهده قیمت و خرید کتاب طاعون ترجمه کاوه میرعباسی (نشر چشمه)

مشاهده پرفروش‌ترین‌ نشر کتاب طاعون


دوستان عزیزم

شما می توانید نظرات و قسمت های زیبا یا جالب مربوط به کتاب طاعون را در بخش نظرات با بقیه به اشتراک بگذارید.

#کتاب طاعون

به این مطلب امتیاز دهید:

امتیاز شما به این مطلب

لطفا به این مطلب امتیاز دهید!

امتیاز کاربران: 4.15 ( 2 رای)
معرفی کتاب »»
کتاب کافکا در کرانه
منبع
wilkipediatheschooloflifetheguardian
برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن