فلسفه

کتاب دنیای سوفی

یوستین گردر

دنیای سوفی (Sophie world)، داستانی جذاب و خواندنی از رمان تاریخ حکمت غرب به قلم یوستین گردر (Jostein Gaarder) است که تاریخ فلسفه را به زبان ساده برای نوجوانان تشریح می‌کند.  همانطور که از جلد کتاب دنیای سوفی مشخص است، این کتاب داستاتی درباره تاریخ فلسفه کل جهان است. به  قول بسیاری از مخاطبان، داستان دنیای سوفی گزیده ای از سخنان ارزشمند فیلسوفان مهم دنیا در 3 هزار سال گذشته را روایت می کند. نویسنده این کتاب با خلاقیت هر چه تمام تر فلسفه و نکات ارزشمندی که هر کس باید در مورد این علم بداند را با زبانی ساده و روان بیان می کند. همین موضوع باعث شده تا دنیای سوفی به عنوان یکی از پر فروش ترین کتاب های دنیا همیشه حال خوشی را در صف فروش کتاب ها داشته باشد و به 60 زبان مختلف در دنیا خوانده شد.

اگر دوست دارید که فلسفه را از ابتدا آغاز کنید و با تاریخ فلسفه و حکمت غرب به صورت کلی آشنا شوید، کتاب دنیای سوفی بهترین انتخاب برای شما است. همچنین کتاب دنیای سوفی در لیست بهترین کتاب های فلسفی معرفی شده است.


خرید کتاب دنیای سوفی


»» درباره کتاب دنیای سوفی

دنیای سوفی گزیده‌ای از سخنان با ارزش فیلسوفان بزرگ دنیا در 3 هزار سال گذشته و داستانی پیرامون تاریخ فلسفه‌ی کل جهان است. یوستین گردر نویسنده‌ی نروژی این اثر معروف در واقع معلمی پر مشغله بود که بیشتر سال‌های عمرش را به تدریس درس فلسفه و تاریخ عقاید گذراند و به دنبال راهی برای انتقال آسان‌تر مفاهیم فلسفی به جوانان می‌گشت.

او سال‌های زیادی را در جستجوی یافتن کتابی آسان و روان در مورد فلسفه بود تا بتواند آن را به شاگردان ارایه دهد، اما با وجود تعدد کتب فلسفی، نتوانست کتابی را بیابد که فلسفه را آیان و روان توضیح دهید. همین دغدغه باعث شد تا خودش نگاشتن را شروع کند تا بتواند فلسفه را با خلق داستان‌های گیرایی که برای جوانان جذاب‌تر است، به شاگردانش بیاموزد.

شخصیت اصلی این رمان سوفی آموندسن، دختری خلاق و پرانرژی در آستانه‌ی 15 سالگی است. ذهن او با دریافت نامه‌ای پر از سؤالات گوناگون فلسفی می‌شود که جوابی برای آن‌ها وجود ندارد. متن نامه در دو کلمه خلاصه شده بود: «تو کیستی». اما داستان این نامه‌ها به همین راحتی پایان نیافت چرا که مدتی بعد سوفی نامه‌ای طولانی‌تر از قبلی دریافت کرد با مضمون: جهان چگونه به وجود آمد!

سوفی نمادی از بسیاری نوجوانان دنیا محسوب می‌شود که با ذهنی آشفته از سؤال‌های بی‌پاسخی از کیستی و چیستی خود مواجه هستند. داستان دنیای سوفی به طور کلی دنیای دختری با این ویژگی‌ها را روایت می‌کند. این رمان جذاب سعی دارد به سوالاتی که بشر در طول تاریخ همواره با آن‌ها درگیر بوده، پاسخ دهد.

بخشی از کتاب دنیای سوفی

 

»» بخشی از کتاب

سوفى عزیز، ما به زودى با هم ملاقات خواهیم کرد. من خوب مى‌دانستم که تو به کلبه‌ى ماژور دوباره سر خواهى زد و به همین دلیل کارت پستال‌هاى پدر هیلد را در آن‌جا گذاشتم. این مطمئن‌ترین روش براى رسیدن نامه‌ها به هیلد بود. نگران مباش که چگونه کارت‌ها را به هیلد خواهى رساند. تا 15 ژوئن اتفاق‌هاى بسیارى روى خواهد داد.

ما دیدیم که چگونه حکماى عصر هِلِنى به تکرار آنچه فلاسفه‌ى کهن یونانى آورده بودند، پرداختند. این از یک جهت کوششى بود به قصد آن که آن‌ها را بنیان‌گذاران دین تازه‌اى معرفى کنند. «پلوتین» دور از آن نبود که افلاطون را نجات‌بخش بشریت نام دهد.

با وجود این، ما مى‌دانیم که نجات‌دهنده‌اى دیگر در خارج از مرزهاى سرزمین‌هاى یونانى رومى در همین عصر مورد بحث ما تولد یافت. به «عیساى ناصرى» مى‌اندیشم. ما در این فصل به نفوذ افزایش یابنده‌ى مسیحیت در دنیاى یونانى رومى خواهیم پرداخت، به همان ترتیب که خواهیم دید چگونه دنیاى هیلد نیز رفته رفته وارد دنیاى خود ما مى‌شود.

عیسى یهودى بود و به فرهنگ سامى تعلق داشت. یونانیان و رومیان فرهنگ «هند و اروپائى» داشتند. بنابراین، مى‌توانیم عنوان کنیم که فرهنگ اروپائى دو ریشه دارد. پیش از آن که با دقت و موشکافى بیشتر نفوذ روزافزون مسیحیت را در فرهنگ یونانى رومى مطرح کنیم، لحظه‌اى پیرامون این دو ریشه تأمل کنیم.

 

»» درباره یوستین گردر

یوستین گُردر یا یوستاین گوردر نویسنده نروژی و معلم فلسفه است. عمده شهرت او به‌خاطر نگارش کتاب آموزش فلسفه در قالب داستان با عنوان دنیای سوفی است. او رمان‌نویس و خالق داستان‌های کوتاه است که بیش‌تر دارای اطلاعات فلسفی برای مخاطبین جوانش می‌باشد. یوستین گردر در رشته فلسفه، الهیات، و ادبیات از دانشگاه اسلو فارغ‌التحصیل شد و سپس به‌مدت ده‌سال به‌تدریس «تاریخ عقاید» در دبیرستان‌ها پرداخت. او در حال‌حاضر به‌عنوان نویسندهٔ آزاد درکنارِ همسر و دو پسرش در اسلو زندگی می‌کند. رمان معروفش به‌نام دنیای سوفی که در سال (۱۹۹۱ میلادی) منتشر شد او را به شهرت رساند. این کتاب تاکنون به 60 زبان مختلف برگردانده شده و میلیون‌ها جلدِ آن به‌فروش رفته‌است. از روی کتاب دنیای سوفی فیلمی نیز به‌همین نام ساخته‌اند.

او سال ۱۹۹۷ به همراه همسرش سیری دانویگ جایزه سوفی را بنیان نهاد. این جایزه که نامش را از رمان دنیای سوفی گرفته، جایزه بین‌المللی برای پاسداشت حامیان طبیعت و توسعه، جایزه‌ای به مبلغ ۷۷هزار پوند است.

جملات زیبا از کتاب دنیای سوفی

 

»» جملات زیبا از کتاب دنیای سوفی

سوفی عزيز، مطلب من اين است که تو نبايد در زمره اين آدم‌هائی باشی که دنيا را به‌منزله يک امر بديهی پذيرفته‌اند و می‌پذيرند. به‌منظور احتياط، ما پيش از آن که به‌درس فلسفه خودمان بپردازيم، چند ورزش ذهنی مطرح می‌کنيم.

اگر ندانیم که میمیریم طعم زنده بودن را نمیتوانیم بچشیم و این است زندگی کردن بدون دریافت شگفتی شگرف زندگی! در این حالت تصور مرگ نیز ناممکن است. روزی که پزشک به مادربزرگش خبر داد که بیماری اش لاعلاج است چیزی بدین مضمون بر زبان آورد که: تا این لحظه نفهمیده بودم. زندگی چه زیباست! ناراحت کننده نیست که آدم باید بیمار شود تا بفهمد زنده بودن چه نعمتی است؟ (از کتاب دنیای سوفی)

تصور کن که در روزی آفتابی به‌گردش در جنگل رفته‌ای. ناگهان يک سفينه‌ی فضائی بر سر راه خود می‌بينی. يک آدم مريخی از آن فرود می‌آيد، جلوی تو سبز می‌شود و به‌ورانداز کردنت می‌پردازد…

این رمان پر از قسمت های جذابی است که مخاطب دوست دارد زیر جملات یوستین گردر را با مداد مشکی پررنگ خط بکشد تا بتواند همیشه تأثیر برانگیز ترین قسمت های آن را پیدا کند و بارها و بارها آن را بخواند. در ادامه برخی جملات تأثیرگذار این کتاب را مرور میکنیم. (از کتاب دنیای سوفی)

در اين لحظه چه چيزی به‌ذهن تو می‌رسد؟ اوه، اهميت چندانی ندارد. اما آيا هرگز از اين مطلب حيرت نکرده‌ای که تو خودت نيز يک آدم مريخی هستی؟ البته احتمال اين‌که انسان با موجودی از يک سياره ديگر برخورد کند بسيار اندک است، اين را قبول دارم. اما می‌توان تصور کرد که تو، خودت با خودت برخورد کنی و رودررو شوی. ممکن است که تو لحظه‌ای توقف کنی و ناگهان خود را ديگری تصور کنی. اين اتفاق ممکن است، مخصوصا که در طول گردشی در جنگل بهانسان دست دهد. (از کتاب دنیای سوفی)

بشر با مقداری سؤالاتی دشوار رو‌برو‌ست که برای آنها جواب قانع‌ کننده‌ای ندارد .خب، دو کار می‌توان کرد: یا می ‌توانیم خودمان و بقیه جهان را گول بزنیم و وانمود کنیم که آن‌ چه را باید بدانیم می دانیم، یا می توان تا ابد چشم بر مسائل مهم بست و از پیشرفت باز‌ ایستاد. بشریت از این بابت به دو دسته تقسیم شده‌ است .مردم به طور کلی یا صد‌ در‌ صد مطمئن‌ اند یا صد ‌در‌صد بی‌تفاوت… مثل آن است که یک دست ورق بازی را دو قسمت کنی. خال‌های سیاه را یک‌ سو و خال‌های قرمز را سوی دیگری روی هم گذاری .ولی ناگهان در این میان فردی سر‌ بر‌‌‌‌‌ می‌آورد که نه خشت و نه دل است نه خاج و پیک .سقراط در آتن همین ژوکر بود .نه مطمئن بود نه بی تفاوت. تنها میدانست که هیچ نمی ‌داند و این آزارش می‌داد.  پس همین موجب شد تا فیلسوف شود! (از کتاب دنیای سوفی)

فکر می‌کنی که من يک موجود عجيب هستم. يک جانور افسانه‌ای‌ام… «گوئی که از خوابی دراز برخاسته‌ای، مانند زيبايی خفته در جنگل»؛ از خود می‌پرسی: «من که هستم؟»

هزارپا رقاص حرفهای بود و همه حیوانات جنگل از رقص او لذت می بردند غیر از لاک پشت که دوست نداشت یا حسودیاش می‌شد. لاک پشت نامهای به هزارپا نوشت که من از علاقمندان تو هستم و از مشا سؤالی دارم. شما موقع رقص اول پای راست شماره ۴۳ را برمی دارید بعد پای چپ ۷۳ را یا اینکه اول چپ ۱۲۳ را شروع می کنید و راست ۸۴۳ را بعد از آن میآورید… هزارپا نامه را خواند و به فکر فرو رفت که واقعاً موقع رقص چه می کند؟… می دانی آخر سر چه شد؟ هزارپا دیگر هیچ وقت نرقصید!…تخیل که به بند تعقل درآمد نتیجه همین است. (از کتاب دنیای سوفی)

… هوشمندترين آدميان کسی است که می‌داند که نمی‌داند…

«اسب اسب به‌دنيا می‌آيد، اما انسان، انسان به‌دنيا نمی‌آيد، بايد او را آموزش و تعليم داد تا انسان شود.»

سقراط، خود، تأييد می‌کند که فقط يک چيز می‌داند: اين که هيچ نمی‌داند

تنها ويژگی برای يک فيلسوف خوب شدن حيرت کردن است

آنچه غم‌انگيز است اين است که ما خود به‌موازات بزرگ شدن، با چيزهائی بسيار متعددتر از سنگينی و وزن عادت می‌کنيم؛ و در نهايت همه چيز را طبيعی می‌يابيم.

اگر هرگز بيمار نشويم، نمی‌دانيم سلامتی چيست. اگر هرگز از گرسنگی رنج نبريم، شادی غذا در برابر داشتن را درک نخواهم کرد. اگر جنگی در ميان نباشد صلح را چنان که شايسته است قدر نخواهيم گذاشت و اگر زمستان وجود نداشت شکوفائی بهار را شاهد نمی‌شديم. (از کتاب دنیای سوفی)

ميل به‌دانستن اين‌که چرا ما زندگی می‌کنيم، سرگرمی‌ای «عرضی» و تصادفی چون کلکسيون کردن تمبر پست نيست. آن کس که ذهن خود را به‌اين قبيل مسائل مشغول می‌دارد، در اين مسير با تمامی نسل‌های ديگری که پيش از او در جهان زيسته‌اند همراه است. منشاء عالم، کره زمين و زندگی، مسئله‌ای مهم‌تر و حساس‌تر از آن است که مثلاً بدانيم کدام کس بيشترين مدال‌ها را در آخرين بازی‌های المپيک نصيب خود کرده است. (از کتاب دنیای سوفی)

ساعت‌های ما هميشه روی يک ساعت واحد ميزان نشده‌اند. يک نسل به‌سالخوردگی می‌رسد در همان حال که نسل ديگر چشم به‌زندگی می‌گشايد؛ و در اين فاصله، تاريخ به‌راه خود می‌رود. هرگز براين انديشه شده‌ای که سير تاريخ را با زندگی يک انسان مقايسه کنی؟ (از کتاب دنیای سوفی)

به‌نظر می‌رسد که همراه با افزايش سن و سال، ديگر چيزی ما را به‌حيرت نمی‌اندازد. اما در اين ماجرا، چيزهائی اساسی و اصلی را از دست می‌دهيم که فيلسوفان می‌کوشند تا آنها را در ما بيدار کنند. زيرا در درون ما، در ژرفای وجودمان، صدائی کوتاه به‌ما می‌گويد که زندگی، معمائی شگرف است. (از کتاب دنیای سوفی)

روزگاری يک فضانورد روسی و يک جراح متخصص مغز روسی پيرامون دين و مذهب با هم بحث می‌کردند. متخصص مغز مسيحی بود و فضانورد نبود. فضانورد با نخوت و افاده گفت: «من چندين بار به‌فضا رفته‌ام و در هيچيک از اين دفعات با خدا يا فرشته‌هايش برخورد نکرده‌ام» و متخصص در پاسخ او گفت: «اما من غالبا مغزهای آدم‌های متفکر و هوشمند را جراحی کرده‌ام و هرگز در هيچيک از اين مغزها فکر و هوش نديده‌ام.» (از کتاب دنیای سوفی)

آن کس که از درس‌های ۳۰۰۰ ساله چيزی نياموزد، در زندگی کاری جز روز را به‌شب رساندن نمی‌کند.

منظورم اين است که بگويم تمام اعمال و کردارهای ما را عقل و منطق هدايت نمی‌کند. انسان، آن‌طور که حکمای مکتب تعقلّی سده‌ی هيجدهم می‌خواستند وانمود سازند، يک موجود صرفا عقلی نيست. غالبا ميل‌ها و کشش‌های غيرعقلی است که انديشه‌ها، خواب و خيال‌ها يا افعال ما را معين می‌سازند و رقم می‌زنند و اين کشش‌های غيرمنطقی می‌توانند جلوه و بيان غريزه‌ها يا ميل‌های ژرف درونی وجود ما باشند. (از کتاب دنیای سوفی)

رنسانس آغاز مرحله‌ای بود که در فرجام به‌آن‌جا رسيد که انسان قادر شود بر سطح کره‌یِ ماه قدم بگذارد. يا آن که از نقطه‌نظری ديگر به «هيروشيما» و «چرنوبيل» برسد!

سوفی به‌خاطر آورد که مادربزرگش نيز روزی که طبيب او را از وخامت حالش آگاه کرد، چيزی در همين حدود به‌او گفته بود. اين‌که «فقط حالاست که من پی می‌برم زندگی چقدر زيباست.»
غم‌آور نيست که اکثر آدم‌ها بايد بيمار شوند تا قدر زندگی را بشناسند؟

آدم شايد می‌تواند دوستان خود را انتخاب کند، اما خودش را نمی‌تواند. حتی نمی‌تواند انتخاب کند که يک انسان خلق شود.
يک انسان، چيست؟

بيکارگی مادر تمامی معايب است.

نظريه بقراط برآن است که بهترين دفاع عليه بيماری، به‌سادگی و به‌هنجار زيستن است. سلامت، در وجود انسان امری طبيعی است؛ و زمانی که شخص «بيمار» می‌شود، به‌دليل آن است که به‌علت يک عدم تعادل جسمی يا روانی «از خط خود خارج می‌شود» راهی که انسان را به‌سلامت می‌رساند از ميانه‌روی، هماهنگی و «يک روان سالم در يک اندام سالم» می‌گذرد. (از کتاب دنیای سوفی)

رمز کارآيی و نفوذ در نزد سقراط اين است که او در پی تعليم دادن به‌اشخاص نبود، برعکس چنين می‌نماياند که می‌خواهد از کسی که با او گفت‌وگو دارد چيز بياموزد. مثل يک معلم معمولی درس نمی‌داد. برعکس «بحث» و گفت‌وگو می‌کرد.
بی‌ترديد، اگر فقط به‌گوش دادن سخن ديگران بسنده می‌کرد هرگز آن حکيم مشهوری که شد، نمی‌شد؛ و البته که به‌مرگ نيز محکومش نمی‌کردند. در واقع، او در آغاز پرسش‌هائی مطرح می‌کرد و به‌اين ترتيب چنان می‌نماياند که خود هيچ نمی‌داند. آن‌گاه در جريان گفت‌وگو، ترتيبی می‌داد که طرف، رفته‌رفته برضعف‌های استدلال خود آگاه شود. و در پايان، مخاطب او چنان در تنگنا می‌ماند که ناگزير بود درست را از نادرست و حقيقت را از قلب تشخيص دهد. (از کتاب دنیای سوفی)

هراکليت بر تضادهای ناگزير در جهان نيز تأکيد داشت. اگر هرگز بيمار نشويم، نمی‌دانيم سلامتی چيست. اگر هرگز از گرسنگی رنج نبريم، شادی غذا در برابر داشتن را درک نخواهم کرد. اگر جنگی در ميان نباشد صلح را چنان که شايسته است قدر نخواهيم گذاشت و اگر زمستان وجود نداشت شکوفائی بهار را شاهد نمی‌شديم.

سقراط عقيده داشت که اگر کسی برخلاف باورها و اعتقادهای خود رفتار کند نمی‌تواند سعادتمند و خوشبخت باشد

اطفال در دبستان می‌بايد که نخست جلوگيری از هوس‌ها را فراگيرند و بعد به‌گستردن شجاعت خويش اقدام کنند. و سرانجام عقل بايد به‌ياری‌شان آيد تا آنها را به‌خرد و دانائی برساند.

توجه کن، من به‌تو يک تمرين می‌دهم: اگر يک طفل خردسال و تو ناظر يک شعبده‌بازی شويد و مثلاً ببينيد که چيزی در هوا موج می‌زند، کدام يک از دو به‌عقيده تو، بيشتر تفريح خواهد کرد؟
ــ گمان می‌کنم که من بيشتر تفريح خواهم کرد.
ــ به‌عقيده‌ی تو دليل آن چيست؟
ــ زيرا می‌توانم درک کنم که چقدر چنين پيشامدی باورنکردنی است.
ــ دقيقا طفل خردسال هيچگونه لذتی از تجاوز بر قوانين طبيعت در خود نمی‌يابد زيرا اين قوانين را هنوز نمی‌شناسد. کودک هنوز بنده و برده‌ی توقعات ناشی از عادت‌ها نشده است؟ او فاقد پيش‌داوری است و جهان را همان‌گونه که هست می‌بيند، بدون ايده‌های از پيش ساخته که نظرگاه‌های آدم‌های به‌بلوغ رسيده را به‌راه‌های خطا می‌کشاند.

آيا می‌توانی خوشبخت زندگی کنی اگر پيوسته آن کنی که در ژرفای درون خود بدانی که آنچه می‌کنی نيک و درست نيست؟

در تمامی ادوار، مردمان نياز داشته‌اند تا برای نمودهای طبيعی توضيح و بيانی بيابند. شايد نمی‌توانسته‌اند از اين نياز درگذرند؟ و ناگزير چون هنوز علم به‌جهان نيامده بوده است، به‌آفريدن اسطوره‌ها پرداخته‌اند. (از کتاب دنیای سوفی)

فلسفه حقيقتا چيزی نيست که بتوانند آن را فراگيرند، بلکه فقط شايد بتوانند فراگيرند که چگونه به‌روش و طريقه‌ی فلسفی فکر و انديشه کنند. (از کتاب دنیای سوفی)


> لینک کتاب دنیای سوفی در سایت آمازون

> لینک کتاب دنیای سوفی در سایت گودریدز


# خرید کتاب دنیای سوفی با تخفیف

 

مشاهده قیمت و خرید کتاب دنیای سوفی ترجمه حسن کامشاد (نشر نیلوفر)

مشاهده پرفروش‌ترین‌ نشر کتاب دنیای سوفی


دوستان عزیزم

شما می توانید نظرات و قسمت های زیبا یا جالب مربوط به کتاب دنیای سوفی را در بخش نظرات با بقیه به اشتراک بگذارید.

#کتاب دنیای سوفی

به این مطلب امتیاز دهید:

امتیاز شما به این مطلب

لطفا به این مطلب امتیاز دهید!

امتیاز کاربران: 4.8 ( 2 رای)
معرفی کتاب »»
کتاب خودآموز فلسفه
منبع
wilkipediaindependentbookdepositoryosloliteraryagency
برچسب ها

1 دیدگاه

  1. رنسانس پيش از هر چيز يک «مفهوم تازه از انسان» را بنا نهاد. اومانيست‌های «رنسانس» ايمان و اعتقادی به‌کلّی تازه و بديع در انسان و ارزش‌هايش داشتند که به‌گونه‌ای سخت حيرت‌انگيز با جهت‌گيری‌های قرون وسطی که انسان را جز موجودی گناهکار به‌شمار نمی‌آورد، متضاد بود. انسان در اين مفهوم تازه چيزی بی‌نهايت بزرگ و گران‌بها بود. يکی از مهم‌ترين شخصيت‌های رنسانس «مارسيل فی‌سين Marsile ficin» نام داشت. او فرياد زد: «خودت خود را بشناس، آه، ای نژاد خدائی، به‌صورت انسان درآمده!» و ديگری «پيک دولا ميراندول Pic de la mirandole» کتابی به‌نام «گفتاری درباره‌ی شايستگی انسان» به‌رشته تحرير کشيد؛ چيزی که در قرون وسطی، عصری که در آن همه چيز از خدا منبعث می‌شد، غيرقابل تصور بود. اومانيست‌های رنسانس همه چيز را از خود انسان آغاز می‌کردند و از او منبعث می‌دانستند.
    #کتاب دنیای سوفی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن