رمان خارجی

کتاب عشق در سال‌های وبا

گابریل گارسیا مارکز

عشق در سال‌های وبا (Love in the Time of Cholera) یکی از عاشقانه‌های معروف گابریل گارسیا مارکز (Gabriel García Márquez)، برنده نوبل ۱۹۸۴ است. این اثر اولین بار در ۱۹۸۵ منتشر شد و در سال ۲۰۰۷، فیلمی بر اساس آن ساخته‌شد. مارکز پیش از این هرگز اجازه نداده‌بود که از روی کتاب‌هایش فیلم ساخته شود اما برای این کتاب استثنا قایل شد.


خرید کتاب عشق در سال‌های وبا


»» درباره کتاب عشق سال‌های وبا

کتاب عشق سال‌های وبا، اثری جاودان و وصف‌ناپذیر از گابریل گارسیا مارکز، یکی از عاشقانه‌های معروف جهان رمان است. باید گفت در میان آثار گوناگون مارکز، صدسال تنهایى، پاییز پدر سالار، عشق در سال‌هاى وبا، کسى به سرهنگ نامه نمى‌نویسد و ژنرال در هزارتوهاى خود، اهمیت و ارزش ویژه‌اى دارند.

در کتاب عشق سال‌های وبا، فلورنتینو جوانی لاغر اندام و نحیف از خانواده‌ای متوسط است. او در کودکی پدرش را از دست داده است و با مادرش زندگی می‌کند. در جوانی در تلگرافخانه مشغول کار می‌شود و وقتی برای رساندن یک تلگراف به خانه‌ای وارد می‌شود با دیدن دختر خانواده (فرمینا) عاشق او می‌شود. فرمینا که مادرش را در کودکی از دست داده است با پدرش زندگی می‌کند. پدرش ثروتمند است اما پیشینه شغلی مشکوکی دارد، از خانواده اشراف نیست اما خیال‌های خاصی برای ازدواج دخترش با خانوادهای با اصل و نسب دارد و او را به مدرسه غیر انتفاعی می‌فرستد.

مدرسه‌ای که به دختران خانواده‌های محترم هنر کدبانوگری می‌آموزد. فلورنتینو اهل مطالعه و صاحب قلم است (کتابخوانی که در طی سال‌های سال کتاب‌خوانی هرگز نفهمید چه کتابی خوب است و چه کتابی بد) و قبل از اظهار عشق به اندازه یک کتاب نامه عاشقانه ارسال نشده، به معشوقش نوشته است. اما بالاخره به کمک دیگران ابراز عشق صورت می‌پذیرد و جوانه‌هایی از عشق دوطرفه پدید می‌آید. عشقی مکاتبه‌ای و بی‌آلایش. پس از اطلاع پدر از عشق دخترش، او سعی می‌کند با دور‌کردن آن دو، آتش این عشق را خاموش کند، لذا او را به مسافرتی طولانی می‌برد.

پس از بازگشت و مواجهه دو عاشق، فرمینا ناگهان احساس می‌کند که عشقی نسبت به فلورنتینو ندارد لذا قضیه را تمام می‌نماید! پس از این ماجرا سر و کله ضلع سوم داستان یعنی دکتر خوونال اوربینو پیدا می‌شود. دکتر اوربینو جوانی است از خانوادهای اشراف‌زاده که برای تحصیل علم طب به اروپا رفته و با کوله‌باری از علم و کلاس و انگیزه به شهر خود بازگشته است…

معرفی کتاب »» کتاب آیین دوست یابی

درباره کتاب عشق سال‌های وبا

 

»» بخشی از کتاب

آن وقت نام گورستان وبا عوض شد و آن را قبرستان گل سرخ نامیدند. بعد شهرداری که عقلش کم‌تر از عوام بود داد تمام بوته‌های گل سرخ را شبانه از ریشه در آوردند و روی سردر گورستان نوشتند :«قبرستان عمومی»

مرگ مادر بار دیگر فلورنتیو آریثا را به وسواس عادات خود افکند: اداره، ملاقات با عشاق همیشگی و بازی‌کردن دومینو در باشگاه تجارت. همان خواندن کتاب‌های عاشقانه و همان رفتن به قبرستان در روزهای یکشنبه. در آن یکنواختی داشت می‌پوسید؛ همان چیزی بود که آن قدر از آن وحشت داشت، چیزی که به هرحال نگذاشته بود متوجه گذر زمان بشود. یک روز یکشنبه در ماه دسامبر، وقتی فهمید بوته‌های گل سرخ مغلوب قیچی‌ها شده‌اند، روی تیرهای چراغ برق که تازه نصب کرده بودند، متوجه چند پررستو شد و یکمرتبه دریافت که چه زمان طولانی‌ای از مرگ مادر و به قتل رسیدن المپیا سوئلتا گذشته است. آری، چه مدت زمانی از آن ماه دسامبر گذشته بود، از زمانی که در یک بعد از ظهر، فرمینا داثا برای او نامه‌ای فرستاده بود و در آن به او قول داده بود تا ابد دوستش خواهد داشت.

تا آن موقع خیال کرده بود که زمان فقط برای دیگران می‌گذرد و نه برای او. همان یک هفته پیش بود که در خیابان به زوجی برخورد کرده بوذ که به خاطر نامه‌های عاشقانه‌ی او با هم ازدواج کرده بودند و فرزندارشدشان که پسر تعمیدی خودش بود را نشناخته بود. چهره‌اش گلگون شده و با همان ستایش اقرار آمیز همیشگی مسئله را حل کرده بود:«ماشالله، چه بزرگ شده‌ای!» همان طور به زندگی ادامه می‌داد، حتی پس از آن که جسمش اعلام خطر می‌کرد، چون مثل تمام کسانی که لاغر مردنی هستند همیشه بسیار سالم بود. ترانزیتو آریثا خیلی قبل از آنکه حافظه‌اش مغشوش شود، مدام می‌گفت:«تنها مرض پسر من وبا بوده و بس.» طبعا عشق را با وبا عوضی گرفته بود. به هرحال در اشتباه بود چون او در خفا، شش مرتبه سوزاک گرفته بود، گرچه پزشکش می‌گفت شش بار نبوده و همان یک دفعه بوده که بار دیگر عود می‌کرده است… .

 

»» ناشر درباره‌ی کتاب نوشته است:

«کتاب حلقه‌ای است، یک حلقه ماجرا را که می‌خوانی، حلقه باز می‌شود و با ماجرایی بزرگ‌تر، تکان دهنده‌تر، زیباتر و غمگین‌تر رو در رو می‌شوی. شخصیت‌های اصلی رمان هر کدام داستان خود را تعریف می‌کنند و در کنار داستان خویش با داستان شخصیت دیگر داستان رو در رو می‌شویم، شخصیت دیگر راوی می‌شود و داستان پیش می‌رود تا همه چیز شکل بگیرد: داستانی از اواخر قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم. از گذشته تا گذشته: همه چیز در هم محو می‌شود و سرانجام دو عاشق به هم می‌رسند، بعد از پنجاه و سه سال و هفت ماه و یازده روز و شب به هم می‌رسند که در یک کشتی، روی رودخانه، با هم، برای هم باشند و عشق بورزند و دیگر هیچ چیزی مهم نباشد: تا آخر عمر مهم نباشد.»

معرفی کتاب »» کتاب شب‌ های روشن

جملات زیبا از کتاب عشق در سال‌های وبا

 

»» جملات زیبا از کتاب عشق در سال‌های وبا

«فلورنتینو آریثا، پس از آن که فرمینا داثا عشقش را رد کرده بود، حتی برای یک لحظه هم از فکر او بیرون نرفته بود. مرد به رغم چندین عشق طولانی و پر مخمصه، یک‌بند فقط به او فکر کرده بود و پنجاه و یک سال و نه ماه و چهار روز سپری شده بود. لزومی نداشت تا مثل زندانی‌ها روی دیوار سلول هر روز خط بکشد تا زمان را به خاطر داشته باشد و قاطی نکند؛ به هر حال هر روز مسئله‌ای پیش می‌آمد و او را به یادش می‌آورد. تنها با مادرش ترانزیتو آریثا، در قسمتی از یک خانه اجاره‌ای در خیابان پنجره‌ها زندگی می‌کرد. مادرش از دوران جوانی در همان خیابان یک مغازه خرازی داشت و در ضمن پیراهن‌های پاره و پارچه‌های کهنه تکه‌ پاره را هم به عنوان باند زخم‌ بندی می‌فروخت تا برای بستن زخم سربازانی که در جنگ مجروح شده بودند، به کار روند…»

بعد نگاهی به فلورنتینو آریثا انداخت؛ به آن اقتدار شکست ناپذیرش، به آن عشق دلیرانه اش. عاقبت به این نتیجه رسید که این زندگی است که جاودانی است، نه مرگ. از او پرسید: «ولی شما فکر می کنید که ما تا چه مدت می توانیم به این آمد و رفت ادامه بدهیم؟»

فلورنتینو آریثا بدون این که به خود رحم کند هر شب نامه می‌نوشت. نامه‌ای پس از نامه دیگر در دود چراغ روغن نخل سوز در پستوی مغازه خرازی، و هر چه سعی می‌کرد نامه‌هایش بیشتر به مجموعه اشعار شعرای مورد علاقه‌اش در کتابخانه ملی که در همان زمان به هشتاد جلد می‌رسیدند، شباهت پیدا کنند، نامه‌ها طولانی تر و دیوانه وارتر می‌شدند. مادرش که در ابتدا در آن عذاب عشق تشویقش کرده بود، رفته رفته نگران سلامتی او می‌شد. وقتی از اتاق خواب صدای بانگ اولین خروس‌ها را می‌شنید به طرف او فریاد می‌کشید: داری عقلت را از دست می‌دهی، مغزت معیوب می‌شود، هیچ زنی در عالم وجود ندارد که لیاقت این همه عشق را داشته باشد. (از کتاب عشق در سال‌های وبا)

تنها در صورتی در لحظه ی مرگ افسوس خواهم خورد که مرگم به خاطر عشق نباشد.

بوى بادام تلخ همیشه، بى‌آن که بخواهد، او را به یاد عشق نافرجام مى‌انداخت. دکتر جوونال اوربینو به محض پا نهادن به درون آن خانه‌ى تاریک با هوایى مانده و سنگین به این موضوع پى‌برد. او را با عجله به آن‌جا خواسته بودند تا به موضوع قتلى رسیدگى کند که براى خود او حالت اورژانسى‌اش را سال‌ها قبل از دست‌داده بود. جرمیا دو سنت آمور که از مهاجرین منطقه‌ى آند بود، جزو مجروحین جنگى به حساب مى‌آمد. او عکاس ویژه‌ى کودکان بود و از رقباى پروپا قرص بازى شطرنج دکتر محسوب مى‌شد. کسى که در اثر استنشاق بخار سمى سیانید طلا، مرده و از زجر یادآورى خاطرات گذشته خلاص شده بود. (از کتاب عشق در سال‌های وبا)

هر چه در مورد یک عشق اتفاق بیافتد، بر همه ی عشق ها در سراسر جهان اثر خواهد گذاشت.

عشق علائمی‌همچون بیماری وبا دارد

«ما مردها اسیر عقاید و افکار قدیمی‌مان هستیم، اما یک زن اگر تصمیم بگیرد حتی خداوند توانا هم نمی‌تواند مانعش بشود. اصول اخلاقی را نادیده می‌گیرد. او تمام قلعه‌های نظامی را به هم می‌ریزد تا به هدفش برسد.» (از کتاب عشق در سال‌های وبا)

کنجکاوی از حیله‌های خطرناک عشق باشد.

«همهٔ ما ویژگی‌هایی خاص برای خود داریم که خیلی از آن‌ها خواسته یا ناخواسته مورد استفاده قرار نمی‌گیرند تا زمانی که بمیریم و به خاک تبدیل شویم.» (از کتاب عشق در سال‌های وبا)

اصلاً فکرش را هم نمی‌کرد که کنجکاوی از حیله‌های خطرناک عشق باشد.

ازدواج کردن اختراعی غیرمفید بود که فقط ترس از خدا آن را حفظ می‌کرد در غیر این صورت کنار هم خوابیدن دو فرد بیگانه از دو جنس مخالف در یک بستر و درحالی که هیچ نقطهٔ مشترکی ندارند و تفاوت فرهنگی‌شان مانند زمین و آسمان است برخلاف همهٔ اصول علمی و عقلی است. (از کتاب عشق در سال‌های وبا)

فقط وقتی قرار است چیزی برای فروش داشته باشی باید زبانش را بلد باشی وگرنه موقع خرید هرطور حرف بزنی همه حرفت را می‌فهمند.

ما مردها اسیر عقاید و افکار قدیمی‌مان هستیم، اما یک زن اگر تصمیم بگیرد حتی خداوند توانا هم نمی‌تواند مانعش بشود. اصول اخلاقی را نادیده می‌گیرد. او تمام قلعه‌های نظامی را به هم می‌ریزد تا به هدفش برسد. (از کتاب عشق در سال‌های وبا)

هیچ‌چیز به اندازهٔ عشق در این دنیا مشکل نیست.

عشق در هر زمان و مکان هم باز عشق است و هرقدر به مرگ نزدیک‌تر شوی شرارهٔ آتش آن روشن‌تر و سوزان‌تر خواهد شد.

زن‌ها نیز گاهی مثل مردها می‌شوند با همان الهام‌ها، نیازها و لغزش‌های بدون عذاب وجدان

از آن شب به بعد هر سایه محوی که ممکن بود میان آن‌ها کدورت ایجاد کند از بین رفت و درنهایت فلورنتینو متوجه شد که یک مرد می‌تواند تنها دوست یک زن باقی بماند بدون هم بستر شدن. (از کتاب عشق در سال‌های وبا)

من شک ندارم که شهر بسیار با معرفتی داریم. چون بیش از چهار قرن است که گذشتگانمان و ما همه سعی خود را کرده‌ایم که آن را نابود کنیم اما او همچنان سرپا ایستاده و ما را در دل خود جای داده است. (از کتاب عشق در سال‌های وبا)

عشق در هر زمان و مکان هم باز عشق است و هرقدر به مرگ نزدیک‌تر شوی شرارهٔ آتش آن روشن‌تر و سوزان‌تر خواهد شد.

حواست را جمع کن چون قلب آن‌ها لبریز از شن و ماسه است.

جوان و خام بود و نمی‌دانست که کار قلب این است که خاطرات خوب را حفظ کند و تصاویر ناخوشایند را به گوشه‌ای از ذهن براند.

دکتر اوربینو همه مواردی که با تصویرش هماهنگ نیستند را به خوبی می‌دانست و در جریان بود که آخرین فرد ممتاز خانواده‌ای است که رو به پایان است. فرزندانش دو اسب با نژاد اصیل بودند اما هیچ‌وقت کار ویژه‌ای انجام ندادند که مایه افتخار بشود. (از کتاب عشق در سال‌های وبا)

جوان و خام بود و نمی‌دانست که کار قلب این است که خاطرات خوب را حفظ کند و تصاویر ناخوشایند را به گوشه‌ای از ذهن براند.

جوان و خام بود و نمی‌دانست که کار قلب این است که خاطرات خوب را حفظ کند و تصاویر ناخوشایند را به گوشه‌ای از ذهن براند.
اصلاً همین نسیان است که به ما کمک می‌کند تا زندگی کنیم…

زن‌ها پس از ده سال زندگی مشترک، هفته‌ای سه بار قاعده می‌شوند

وقتی فرمینا خبر مرگ پدرش را شنید بی‌اختیار نفسی از سر آسودگی کشید و حتی لباس عزا به تن نکرد که سؤال و جواب نشود اما تا چند ماه پس از آن اتفاق در حمام را می‌بست و درحالی‌که سیگارش را می‌کشید و کاغذهای معطر آتش می‌زد، اشک می‌ریخت…اشکی برای پدر مرحومش. (از کتاب عشق در سال‌های وبا)

اعتقاد داشت فقط وقتی قرار است چیزی برای فروش داشته باشی باید زبانش را بلد باشی وگرنه موقع خرید هرطور حرف بزنی همه حرفت را می‌فهمند.

او می‌دید که چطور لحظه‌لحظهٔ روز که پیش‌تر طرفدارش بودند و برایش قسم می‌خوردند حالا ضد او به پا خواسته‌اند.

به هرحال این مرد کاتولیک توانایی این را داشت که برای او در زندگی امنیت، سعادت و نظم بیاورد، اتفاقاتی که شاید جمعشان چیزی مانند عشق را ایجاد می‌کرد «اما» نه خود عشق. (از کتاب عشق در سال‌های وبا)

شرافت همیشه بالاتر از جنگ و سیاست است.

آن دسته‌ای که بر بیماری‌شان غلبه می‌کردند و سلامتی‌شان را به دست می‌آوردند با کلی هدیه بین مردم برمی‌گشتند و آن‌ها را تقسیم می‌کردند، انگار می‌خواهند با دادن این هدایا از زنده ماندنشان طلب بخشش کنند. (از کتاب عشق در سال‌های وبا)


> لینک کتاب عشق در سال‌های وبا در سایت آمازون

> لینک کتاب عشق در سال‌های وبا در سایت گودریدز


# خرید کتاب عشق در سال‌های وبا با تخفیف

 

مشاهده قیمت و خرید کتاب عشق در سال‌های وبا ترجمه بهمن فرزانه ( انتشارات ققنوس )

مشاهده پرفروش‌ترین‌ نشر کتاب عشق در سال‌های وبا


دوستان عزیزم

شما می توانید نظرات و قسمت های زیبا یا جالب مربوط به کتاب عشق در سال‌های وبا را در بخش نظرات با بقیه به اشتراک بگذارید.

#کتاب عشق در سال‌های وبا

به این مطلب امتیاز دهید:

امتیاز شما به این مطلب

لطفا به این مطلب امتیاز دهید!

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!
معرفی کتاب »»
کتاب فرانکنشتاین
منبع
wilkipedia
برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن