رمان خارجی

کتاب فرانکنشتاین

مری شلی

فرانکنشتاین (Frankenstein) معروف‌ترین اثر نویسنده انگلیسی مری شلی (Mary Shelley) است. ایده اولیه نوشتن این کتاب را لرد بایرون شاعر رمانتیک انگلیسی و از دوستان خانواده شری‌ها پیشنهاد کرد. فرانکنشتاین اولین بار در سال ۱۸۱۸ منتشر شد.


خرید کتاب فرانکنشتاین


»» درباره کتاب فرانکنشتاین

کتاب فرانکنشتاین مشهورترین اثر مری شلی، روایتی است تخیلی در رابطه با سرگذشت زندگی هیولایی ترسناک که به وسیله‌ی دانشمندی برجسته اما جاه طلب از اجزای بدن مردگان درست شده است.

فرانکنشتاین نام دانشمندی کنجکاو با آمال و آرزوهای بزرگ است که از کودکی به دنبال کشف چیز‌های خارق‌العاده در دنیای اطرافش می‌گردد. همین خصوصیت اخلاقی او سبب می‌شود تا روزی تصمیم بگیرد به وسیله‌ی تکه‌های اعضای بدن مردگان و اعمال نیروی فشرده‌ی برق به آن‌ها، موجودی زنده که شبیه به انسان است خلق کند.

موجودی مشابه انسان اما با جثه‌ای بزرگ‌تر و ظاهری ترسناک که ماحصل ده‌ها تکه از مردگان مختلف بوده و رد بخیه حاصل از به هم دوختن تمامی اعضا در کلیه بدن او کاملاً مشهود است. ساخت این موجود تغییری عجیب بر روی زندگی خالقش می‌گذارد و داستان جایی به اوج خود می‌رسد که فرانکنشتاین خود نیز نمی‌تواند هیولای ساخته‌ی دست خود را کنترل کند.

کتاب فرانکنشتاین با تاثیری بسیار زیاد بر روی جامعه زمان خود سبب شد تا بعدها کلمه‌ی فرانکنشتاین به شکل سرواژه‌ای در فرهنگ لغات آورده شود. در این رمان، خالق و مخلوق هر دو ذاتاً یک هیولا هستند. هیولای ساخت دست فرانکنشتاین نخست هیچ اسمی ندارد، اما بعد از چندی با نام همان خالق خود شهرت می‌یابد. هیولایی نابودگر که حتی خالقش قادر به مهار او نیست.

آثار سینمایی بسیاری بر اساس این کتاب ساخته شده‌اند که شهرت بسیاری برایش رقم زده‌اند. نخستین فیلم در سال 1910 به وسیله‌ی سرمایه‌گذاری شرکت ادیسون تولید شد ولی اولین فیلم مشهوری که برگرفته از این کتاب بود در سال 1931 با بازیگری بوریس کارلوف و کارگردانی جیمز ویل بر روی پرده سینماها رفت.

به عقیده‌ی عده‌ی بسیاری رمان فرانکنشتاین به عنوان نخستین نمونه رمان علمی تخیلی باید محسوب شود چرا که برخلاف دیگر آثار گذشته که صرفاً نشانه‌های فانتزی دارند، قهرمان اصلی این کتاب به شکلی عمدی به دنبال تجربه‌ای ترسناک و خلق فضایی تخیلی می‌رود. بر همین اساس می‌توان گفت این کتاب تاثیری چشمگیر بر روی ادبیات داستانی و فیلم‌های ژانر وحشت گذاشته است.

درباره کتاب فرانکنشتاین

 

»» شخصیت‌ ها در کتاب

ویکتور فرانکنشتاین: شخصیت اصلی داستان که برای رسیدن به هدفش (پی بردن به راز حیات) با کنار هم قرار دادن تکه های بدن اجساد هیولایی مخوف خلق کرد و در نهایت با از دست دادن تمام اعضای خانواده و جانش تاوان گناه خود را داد.

هیولا (هیولای فرانکنشتاین): موجودی زشت و ترسناک که توسط ویکتور فرانکنشتاین ساخته شد. هیولا، به دلیل ظاهر مخوفش از طرف مردم رانده می‌شود و همین هم باعث می‌شود که او کینه‌‌ی انسان‌ها را به دل بگیرد و دست به قتل و جنایت بزند.

کاپیتان رابرت والتون: کسی که کل داستان در قالب نامه های او روایت می‌شود.‌ والتون محققی است که برای یک سفر اکتشافی راهی قطب شمال می‌شود و در راه ویکتور فرانکنشتاین را (که در تعقیب هیولا بود) از دریا نجات داده و داستان او را می‌نویسد و برای خواهرش می‌فرستد.

خانم مارگارت ساویل: خواهر والتون است که نامه‌ها برای او فرستاده می‌شود.

بوفورت: پدربزرگ مادری ویکتور فرانکنشتاین، از دوستان صمیمی پدر ویکتور که دچار ورشکستگی شد و به همین دلیل به همراه دخترش تارک دنیا شد و در نهایت درگذشت.

کارولین بوفورت: مادر ویکتور که بعد از مرگ پدرش با دوست صمیمی او ازدواج کرد. او در نهایت دچار تب مخملک شد و از دنیا رفت.

هنری کلروال: صمیمی ترین دوست ویکتور و پسر یکی از تجار ژنو که از استعداد های زیادی بهره‌مند بود. او در سفری که به همراه ویکتور بود از او جدا شد و بوسیله هیولا به قتل رسید.

جاستین موریتز: کسی بود که در خانه‌ی فرانکنشتاین کار می‌کرد و به عبارتی مستخدم بود. بعد به جرم قتل ویلیام (برادر کوچک ویکتور) اعدام شد در حالی که قاتل اصلی هیولا بود.

الیزابت لاونزا: دختر عمه‌ی ویکتور بود که بعد از مرگ مادرش به خانواده‌ی فرانکنشتاین سپرده شد و همبازی ویکتور گشت. بعد از اینکه آنها بزرگ شدند با هم ازدواج کردند ولی در همان شب عروسی هیولا او را به قتل رساند.

آلفونس فرانکنشتاین: شهردار ژنو و پدر ویکتور بود که بزرگترین پشتیبان پسرش محسوب می‌شد ولی بعد از شنیدن خبر مرگ الیزابت از شدت غصه و ناراحتی درگذشت.

ویلیام فرانکنشتاین: کوچک ترین فرزند آلفونس بود که توسط هیولا خفه شد.

دولاسی: پیرمرد کوری بود که در نزدیکی محل اقامت هیولا زندگی می‌کرد و هیولا یکبار از او درخواست کمک کرد.

فلیکس: پسر دولاسی که هیولا را با کتک از خانه بیرون کرد.

آگاتا: خواهر فلیکس.

قاضی کروین: در ایرلند وی از ویکتور حمایت می‌کند.

کتاب فرانکنشتاین

 

»» بخشی از کتاب

جاده‌ی پیش رویم بسیار طولانی به نظر می‌رسید. می‌توانستم خاکی را که زیر پایم خرد می‌شد و صدا می‌داد، حس کنم. من مجذوب آن همه زیبایی شدم. سبزی دره‌ها زیبا و خالص بود. آن‌ها در پای کوه‌ها گسترده شده بودند. درختان کاج بلند و محکم قد برافراشته بودند؛ برگ‌های سوزنی آن‌ها روی زمین پاشیده شده بود. باد ملایمی می‌وزید.

هنگامی که از مقابل کلبه‌ها رد می‌شدم، فکر کردم زیستن در این زندگی ساده چقدر خوشایند است. مردم داخل آن‌ها نگران مرگ یا تهدید یا هیولاها نبودند.

به راهم ادامه دادم. کوه در مقابلم مثل یک قلعه‌ی عظیم سر برافراشته بود. می‌دانستم نمی‌توانم تمام آن راه را پیاده بروم.

کشاورزی بارهایم را سوار یکی از قاطرهایش کرد. قاطر بارهایم را حمل می‌کرد.

وقتی به کوه رسیدم، جاده تغییر کرد. دیگر خبری از راه رفتن روی خاک نرم نبود. زمین سخت و سنگلاخ بود. ما کنار سنگ‌های دندانه‌دار و شاخه‌های خاردار ایستادیم.

چند بار به بالا نگاه کردم. دیگر قادر نبودم قله‌ی کوه را ببینم؛ اما این موضوع باعث توقفم نشد. می‌دانستم سفری طولانی پیش رو دارم.

کنار جویبارهای کوهستان برای آب خوردن توقف می‌کردم و سپس کمی استراحت نمودم. قاطر تنها همراه من بود.

پس از چند روز، جاده باریک شد. جاده تندوتیزتر و ناهموار شد. صخره‌ها خطرناک شده بودند. می‌دانستم قاطر از پس آن‌ برنخواهد آمد. افسارش را باز کردم تا بتواند به‌سلامت آن راه را برگردد.

بالا رفتن از کوه برایم مهم نبود. آن کاری بود که ناچار باید انجام می‌دادم. مادامی که برای رسیدن به قله تقلا می‌کردم، ذهنم آزاد بود. فقط به پیش رفتن فکر می‌کردم.

جملات زیبا از کتاب فرانکنشتاین

 

»» جملات زیبا از کتاب فرانکنشتاین

هیچ چیز بیش از داشتن هدفی ثابت، روح را آرامش نمی بخشد.

روح ما به این نحو عجیب شکل می‌گیرد و کمی تغییر، می‌تواند خوشبختی یا نابودی ما را در پی داشته باشد.

هیچ چیز به اندازه ی تغییر ناگهانی و بزرگ، برای انسان دردناک نیست.

هم‌اکنون، سلاح‌های ویرانگر و پر قدرت چنان مشکلِ بغرنجی ایجاد کرده‌اند که نه می‌توان آنها را دائم انبار کرد و نه می‌توان از شرّ آنها خلاص شد؛ بنابراین، چاره‌ای جز مصرف پیوسته‌ی آنها، آن هم برای نابودی آدم‌های دیگر وجود ندارد!

احساسات ما چقدر بی ثبات هستند و آن عشق آتشینی که حتی در بدبختی هم نسبت به زندگی داریم، چقدر عجیب است.

مارگارت! وقتی که از هیجان ناشی از موفقیت سرمستم، هیچ‌کس نیست که در این شادی با من شریک باشد و اگر در اثر یأس، دچار عجز شوم، هیچ‌کس سعی نمی‌کند که برای مقابله با افسردگی، به من دلداری دهد.
درست است که من افکارم را روی کاغذ می‌آورم؛ اما این وسیله‌ی مناسبی برای تبادل احساس نیست.


> لینک کتاب فرانکنشتاین در سایت آمازون

> لینک کتاب فرانکنشتاین در سایت گودریدز


# خرید کتاب فرانکنشتاین با تخفیف

 

مشاهده قیمت و خرید کتاب فرانکنشتاین ترجمه کاظم فیروزمند (نشر مرکز)

مشاهده پرفروش‌ترین‌ نشرِ کتاب فرانکنشتاین


دوستان عزیزم

شما می توانید نظرات و قسمت های زیبا یا جالب مربوط به کتاب فرانکنشتاین را در بخش نظرات با بقیه به اشتراک بگذارید.

#کتاب فرانکنشتاین

به این مطلب امتیاز دهید:

امتیاز شما به این مطلب

لطفا به این مطلب امتیاز دهید!

امتیاز کاربران: 4.73 ( 2 رای)
معرفی کتاب »»
کتاب هابیت
منبع
wilkipedia
برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن