کسب و کار

کتاب شرکت خلاقیت

اد کتمول

شرکت خلاقیت ؛ غلبه بر نیروهایی نادیدنی که در مسیر الهام واقعی قرار دارند (Creativity Inc) خاطرات رئیس و یکی از بنیان‌گذران شرکت پیکسار، اد کتمول (Edwin Catmull) است. استودیو انیمیشن پیکسار، یک شرکت پویانمایی رایانه‌ای آمریکایی است که در سال ۱۹۸۶ به دست استیو جابز و اد کتمول راه‌اندازی شد. به نظر شما چه چیزی پیکسار را متمایز می‌کند؟ خلاقیت این شرکت در چیست؟ شرکت پیکسار در مسیر کاری‌اش مشکلات بسیاری داشته که از نگاه مدیرعامل و مهندسان آن دور نبوده است. در این شرکت همه سخت تلاش می‌کنند تا مشکلات را کشف کنند و تمامی توان خود را برای رفع آن بگذارند.


خرید کتاب شرکت خلاقیت


»» درباره کتاب شرکت خلاقیت

این کتاب به چهار بخش تقسیم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود: آغاز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردن، حفظ ایده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های نو، ساختن و پشتیبانی و آزمایش دانسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها. این کتاب شرح‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌حال شرکت پیکسار نیست؛ اما در برخی موارد، برای درک اشتباهاتی که انجام داده‌ایم و درس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی که آموخته‌ایم، سرگذشت شرکت پیکسار را هم بررسی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنم.

به نظر شما چه چیزی پیکسار را متمایز می‌کند؟ خلاقیت این شرکت در چیست؟ شرکت پیکسار در مسیر کاری‌اش مشکلات بسیاری داشته که از نگاه مدیرعامل و مهندسان آن دور نبوده است. در این شرکت همه سخت تلاش می‌کنند تا مشکلات را کشف کنند و تمامی توان خود را برای رفع آن بگذارند.

انیماتورهای پیکسار (PIXAR)، تشویق می‌شوند دکوراسیون محل کار خود را به هر شکلی که باب طبع خودشان است، درآورند. اد کتمول از صمیم قلب باور دارد که همه‌ی افراد قابلیت خلاق بودن را دارند، حالا این خلاقیت به هر شکلی باشد، آن‌ها باید برای پیشرفت ترغیب شوند.

نظریه کتاب شرکت خلاقیت: غلبه بر نیروهایی نادیدنی که در مسیر الهام واقعی قرار دارند این است که موانع بساری بر سر راه خلاقیت وجود دارد، اما می‌شود به طور کاملا فعال گام‌هایی برای حفظ خلاقیت برداشت. بهترین مدیران کسانی هستند که آنچه در موردش شناخت ندارند را به رسمیت می‌شمارند و برایش جا باز می‌کنند. این مدیران ریسک پذیرند، آن‌ها این حقیقت را می‌پذیرند که ممکن است الگوهایشان اشتباه باشد.

این کتاب زندگی‌نامه نیست بلکه درس‌هایی دارد برای درک اشتباهات، درس‌هایی که به شما می‌آموزند خلاق باشید و در مسیر رویاهایتان قرار بگیرید. شما می‌توانید محصولی بی‌نقص و عالی ارائه دهید.

معرفی کتاب »» کتاب انسان خردمند

کتاب شرکت خلاقیت

»» در بخشی از کتاب می‌خوانیم

این ساده به نظر می‌رسد به دیدگاه‌های دیگران احترام بگذارید! ولی عملی‌نمودن آن در کل شرکت‌تان می‌تواند فوق‌العاده دشوار باشد. دلیلش این است که وقتی ما انسان‌ها چیزهایی را می‌بینیم که مدل‌های ذهنی‌مان را مورد چالش قرار می‌دهد، معمولاً نه فقط در برابر آن‌ها مقاومت می‌کنیم، بلکه آن‌ها را نادیده می‌گیریم. این به‌طور علمی ثابت شده است. مفهوم “جهت‌گیری تأییدی” تمایل مردم به ترجیح اطلاعات، درست یا غلط، که عقاید پیشین‌شان را تأیید می‌کند در دهه‌ی 1960 توسط پیتر واسن، یک روان‌شناس بریتانیایی، معرفی شد. واسن یک سری آزمایشات مشهور انجام داد تا کاوش کند که مردم چگونه به داده‌های متناقض با آن‌چه که فکر می‌کنند واقعیت دارد، اهمیت کم‌تری می‌دهند. انگار که نیاز به شواهد بیش‌تری داشتیم که آن‌چه نهفته است می‌تواند باعث شود نتیجه‌گیری‌های اشتباهی کنیم.

اگر مدل‌های ذهنی ما صرفاً تخمین‌هایی از واقعیت هستند، پس نتایجی که می‌گیریم، به ناچار در معرض خطا هستند. برای مثال تنها چند کلمه که توسط شخصی نزدیک به ما بر زبان آید، می‌تواند سنگینی بسیاری با خود داشته باشد، ولی همان کلمات اگر توسط یک غریبه بر زبان آید، هیچ واکنشی در ما برنمی‌انگیزد. در مشاغل‌مان ممکن است دعوت‌نشدن به یک جلسه را به‌عنوان تهدیدی برای خودمان یا پروژه‌های‌مان برداشت کنیم، حتا وقتی هیچ تهدیدی مدِ‌ نظر نبوده باشد. اما چون اغلب نواقص موجود در استدلال‌ها یا حتا جهت‌گیری‌های خودمان را نمی‌بینیم، به‌آسانی ممکن است گمراه شویم، درحالی‌که کاملاً متقاعد شده باشیم که ما تنها افراد عاقل در آن اطراف هستیم.

برای این‌که به شما نشان دهم که این نوع از توهم چگونه بر محل کار حاکم می‌شود، می‌خواهم داستانی از یک اشتباه را که در روزهای اولیه‌ی پیکسار مرتکب شدیم، برای‌تان بگویم…

معرفی کتاب »» کتاب کار عمیق
جملات زیبا از کتاب شرکت خلاقیت

»» جملات زیبا از کتاب شرکت خلاقیت

هیچ چیزی به اندازه‌ی ترکیبِ ندانستن و نیاز مبرم به موفقیت، منجر به یادگیری سریع نمی‌شود

روراستی تنها هنگامی باارزش است که فرد دریافت‌کننده‌ی آن، ظرفیت شنیدن آن‌را داشته باشد و حاضر باشد در صورت نیاز چیزهایی را رها کند که عملکرد درستی ندارند.

وقتی داری با دیدن ستاره آرزو می‌کنی، فرقی نمی‌کنه کی هستی.

جان یک بار گفت قصه‌ی زندگی استیو درست مثل مسیری است که قهرمان‌های کلاسیک پشت سر می‌گذارند. به‌خاطر غرورش از شرکتی که بنیان‌گذارش بود اخراج شد، در دنیای وحشی سرگردان شد و ماجراجویی‌های مختلفی را پشت سر گذاشت که در پایان او را به آدم بهتری تبدیل کرد. درباره‌ی تحولات شخصیتی استیو و نقشی که در پیکسار بازی کرد حرف‌های زیادی دارم، اما این‌جا فقط می‌خواهم اشاره کنم که شکست از او انسان بهتر، عاقل‌تر و مهربان‌تری ساخت. همه‌ی ما تحت‌تأثیر شکست‌های نه سال اول پیکسار قرار گرفته بودیم، اما در این مسیر هر کدام‌مان چیز ارزشمندی به دست آوردیم. کنارِ‌هم‌بودن در روزهای سخت، اعتماد و پیوندِ میان‌مان را عمیق‌تر و مستحکم‌تر کرده بود. (از کتاب شرکت خلاقیت)

تعریف یک انیمیشن فوق‌العاده این است که در آن هر کاراکتری که روی تصویر می‌آید، به شما بقبولاند که یک شخصیت زنده و متفکر است.

جان وقتی در سال ۱۹۷۹ به دیزنی رفت که فرانک تامِس، الی جانستن و همه‌ی نه انیماتور معروف، سن‌شان بالا رفته بود و جوان‌ترین‌شان شصت‌وپنج‌ساله بود و از کارهای روزانه‌ی فیلم‌سازی کناره گرفته بودند و استودیو را به انیماتورهای سطح‌پایین سپرده بودند که دهه‌های متمادی منتظر رسیدن این لحظه بودند. این مردان تصور می‌کردند حالا نوبت آن‌هاست که مدیریت کنند، ولی نسبت به جایگاه‌شان در شرکت احساس امنیت نداشتند پس برای حفظ وضعیت فعلی شرکت تلاش می‌کردند به جای این‌که استعدادهای جوان را تشویق کنند، موجب خفقان‌شان شوند. نه تنها هیچ علاقه‌ای به شنیدن ایده‌های انیماتورهای تازه‌کار نداشتند، بلکه از یک نوع سیستم تنبیهی هم استفاده می‌کردند. به نظر می‌رسید با تمام قوا تلاش می‌کردند که زیردستان‌شان پله‌های ترقی را سریع‌تر از این طی نکنند. (از کتاب شرکت خلاقیت)

وقتی با یک چالش روبه‌رو شدی، باید باهوش‌تر شوی.

یک نفر به ایده‌ی خلاقانه‌ای دست می‌یافت، سرمایه‌ای جذب می‌کرد، آدم‌های باهوش زیادی دورِ خودش جمع می‌کرد و محصولی تولید می‌کرد که همه‌ی نگاه‌ها را به‌سوی خود می‌کشاند.

در دوران تحصیل در مقطع کارشناسی‌ارشد، بی‌سروصدا هدفِ ساختن اولین فیلم بلند انیمیشن با کامپیوتر را برای خودم تعیین کردم و مدتِ بیست سال خستگی‌ناپذیر برای تحقق آن تلاش کردم.
اکنون هدفی که نیروی محرکه‌ی زندگی‌ام بود، تحقق یافته بود و بی‌نهایت احساس آسودگی و شعف می‌کردم؛ دستِ‌کم در ابتدا. (از کتاب شرکت خلاقیت)

رهبران این شرکت‌ها چنان درگیر رقابت می‌شدند که هیچ نگرش عمیقی از سایر نیروهای مخربی که در کار بودند، پیدا نمی‌کردند.

راه‌حل پیشنهادشده در جلسه‌ی فکراعتماد، راه‌حل درستی نبود و بااین‌حال برد می‌گوید که همین کمک زیادی به او کرد.

مایکل آرنت که داستان اسباب‌بازی ۳ را نوشت، می‌گوید به عقیده‌ی او برای ساختن یک فیلم عالی سازندگان آن بایستی در لحظه‌ای از کار، از ساختن فیلمی برای خودشان، به ساختن فیلم برای دیگران تغییرِ جهت دهند. برای او فکراعتماد این تغییر جهت را فراهم می‌سازد و این لزوماً دردناک است. او می‌گوید «بخشی از رنج آن به‌خاطر رهاکردن کنترل است. ممکن است فکر کنم خنده‌دارترین جوک دنیا را می‌گویم، اما اگر هیچ‌کس در اتاق به آن نخندد، باید آن‌را حذف کنم. دانستن این‌که آن‌ها چیزی را می‌بینند که من نمی‌بینم، دردناک است.» (از کتاب شرکت خلاقیت)

مارک تواین زمانی گفت: «ما بایستی مراقب باشیم که از یک تجربه، تنها خِرَد آن‌را بگیریم، و بس. وگرنه ممکن است همچون گربه‌ای شویم که روی یک کلاهک اجاق داغ می‌نشیند. آن گربه هرگز دوباره روی یک کلاهک اجاق داغ نخواهد نشست، ولی هرگز روی یک کلاهک اجاق سرد هم نخواهد نشست.» به عبارت دیگر، چشم به گذشته، بینش گربه را مختل می‌کند. گذشته باید معلم ما باشد، نه ارباب‌مان. (از کتاب شرکت خلاقیت)

اشتباه من در مشاوره‌گرفتن از این افراد باتجربه در این‌جا بود که برای سؤال‌های پیچیده دنبال جواب‌های ساده بودم ـ این کار را بکنید، آن کار را نکنید ـ علت هم این بود که اعتمادبه‌نفس نداشتم و الزامات شغل جدید به من استرس شدیدی وارد کرده بود. (از کتاب شرکت خلاقیت)

تلاش خود را صرف یادگرفتن این کردم که چگونه می‌توان نه‌تنها شرکتی کامیاب، بلکه فرهنگی خلاق و دوام‌پذیر ساخت.

مسئولیت پیداکردن و حل مشکلات باید به عهده‌ی تمامی کارکنان باشد؛ از مدیران ارشد تا پایین‌ترین رده‌ی کارگران خط تولید. به عقیده‌ی دمینگ اگر کسی در هر جایگاهی، مشکلی را در فرآیند تولید شناسایی کند، باید از او درخواست کرد ـ و انتظار داشت ـ که خط تولید را متوقف کند. (از کتاب شرکت خلاقیت)

نظریه‌ی این کتاب این است که موانع بسیاری بر سر راه خلاقیت وجود دارد، اما می‌توان فعالانه گام‌هایی را برای حفاظت از روندهای خلاقانه برداشت (از کتاب شرکت خلاقیت)

در بیش‌تر دوران پیکسار، من به‌عنوان رئیس پیکسار خدمت کرده بودم. آن‌جا را و تمام ارزش‌ها و اصولش را دوست داشتم. اما نمی‌توانستم انکار کنم که دستیابی به هدفی که زندگی حرفه‌ای‌ام را تعریف می‌کرد، در من احساسی از خلأ به وجود آورده بود. از خودم می‌پرسیدم، همه‌اش این بود؟ آیا وقت آن است که چالش جدیدی انتخاب کنم؟ (از کتاب شرکت خلاقیت)

فرآیند رسیدن به ذهنی روشن نیاز به صبر و روراستی دارد.

اگر یک ایده‌ی خوب را به یک تیم متوسط بدهید، آن‌را خراب خواهند کرد. اگر یک ایده‌ی متوسط را به یک تیم بااستعداد بدهید، آن‌ها یا ایده را اصلاح می‌کنند یا این‌که آن‌را دور می‌اندازند و به چیز بهتری می‌رسند. (از کتاب شرکت خلاقیت)

وقتی‌که به فرآیند اعتماد کنیم ـ یا شاید دقیق‌تر این باشد که وقتی به افرادی که از فرآیند استفاده می‌کنند، اعتماد کنیم ـ خوش‌بین و درعین‌حال واقع‌بین هستیم. اعتماد از این دانسته می‌آید که ما ایمن هستیم و همکاران‌مان ما را به‌خاطر اشتباهات‌مان قضاوت نمی‌کنند، بلکه ما را تشویق می‌کنند که مرزها را بشکنیم. اما به نظر من، مهم این است که نگذاریم این اعتماد، این باورمان، ما را به رهاکردن مسئولیت‌های شخصی‌مان بکشاند. (از کتاب شرکت خلاقیت)

بازخورد منفی می‌تواند جالب باشد، ولی شجاعت بسیار کم‌تری می‌خواهد تا این‌که از چیزی اثبات‌نشده حمایت کنید و به آن فضای لازم برای رشد بدهید.

تقریباً هر روز می‌گفت قصدش این نیست که والت دیزنی بعدی باشد، و همین باعث می‌شد به این نتیجه برسیم که هدفش دقیقاً همین است.

مارک تواین زمانی گفت: «ما بایستی مراقب باشیم که از یک تجربه، تنها خِرَد آن‌را بگیریم، و بس. وگرنه ممکن است همچون گربه‌ای شویم که روی یک کلاهک اجاق داغ می‌نشیند. آن گربه هرگز دوباره روی یک کلاهک اجاق داغ نخواهد نشست، ولی هرگز روی یک کلاهک اجاق سرد هم نخواهد نشست.» (از کتاب شرکت خلاقیت)

آن‌چه پیکسار را متمایز می‌سازد این است که ما تصدیق می‌کنیم همواره مشکلاتی خواهیم داشت و بسیاری از آن‌ها هم از نگاه ما دور خواهد بود؛ این‌که ما سخت تلاش می‌کنیم تا این مشکلات را کشف کنیم، حتا اگر این کار به معنی ناراحت‌کردن خودمان باشد؛ و این‌که در زمان روبه‌روشدن با یک مشکل، تمامی توان خود را برای رفع آن به خدمت می‌گیریم. (از کتاب شرکت خلاقیت)

آن موقع و حالا، اصطلاحی که برای چنین انتقاد سازنده‌ای به کار می‌بریم، “یادداشت‌های خوب” است.
یک یادداشت خوب بیان می‌کند که چه چیزی درست نیست، چه چیزی کم است، چه چیزی واضح نیست، چه چیزی با عقل جور درنمی‌آید. یک یادداشت خوب در زمانِ مناسب ارائه می‌شود، نه قبل از آن‌که برای رفع مشکل خیلی دیر شده باشد. یک یادداشت خوب هیچ تقاضایی نمی‌کند، حتا لازم نیست یک راه‌حل پیشنهادی داشته باشد، اما اگر داشته باشد، این راه‌حل تنها برای نشان‌دادن یک راه‌حل احتمالی ارائه می‌شود، نه برای تجویز یک پاسخ. و اما مهم‌تر از همه، یک یادداشت خوب باید به‌روشنی تعریف شده باشد. «دارم از بی‌حوصلگی به خودم می‌پیچم» یک یادداشت خوب نیست. (از کتاب شرکت خلاقیت)

آن‌چه پیکسار را متمایز می‌سازد این است که ما تصدیق می‌کنیم همواره مشکلاتی خواهیم داشت و بسیاری از آن‌ها هم از نگاه ما دور خواهد بود؛ این‌که ما سخت تلاش می‌کنیم تا این مشکلات را کشف کنیم، حتا اگر این کار به معنی ناراحت‌کردن خودمان باشد؛ و این‌که در زمان روبه‌روشدن با یک مشکل، تمامی توان خود را برای رفع آن به خدمت می‌گیریم. (از کتاب شرکت خلاقیت)

شب‌ها، آخرِ هفته‌ها و روزهای تعطیل کار کرده بودیم؛ و بیش‌تر اوقات هم بدون هیچ شکایتی. با وجود آن‌که فیلم‌سازانی تازه‌کار در استودیویی نوپا بودیم و در شرایط مالی دشواری به سر می‌بردیم، به ایده‌ای ساده ایمان داشتیم: اگر بتوانیم چیزی درست کنیم که خودمان از دیدنش لذت ببریم، دیگران هم تمایل خواهند داشت آن‌را ببینند. (از کتاب شرکت خلاقیت)

کارگران به جای تکرار یک وظیفه‌ی مشخص، می‌توانستند تغییر ایجاد کنند، مشکلات را شناسایی کنند و ـ این یک مورد برای شخص من خیلی مهم است ـ وقتی در رفع مشکلی که تشخیص داده‌اند همکاری کنند، احساس غرور خواهند کرد. این روش به پیشرفت مداوم، برطرف‌شدن خطاها و بالابردن کیفیت منتهی می‌شد. (از کتاب شرکت خلاقیت)

در دوران تحصیل در مقطع کارشناسی‌ارشد، بی‌سروصدا هدفِ ساختن اولین فیلم بلند انیمیشن با کامپیوتر را برای خودم تعیین کردم و مدتِ بیست سال خستگی‌ناپذیر برای تحقق آن تلاش کردم. (از کتاب شرکت خلاقیت)

شکست از او انسان بهتر، عاقل‌تر و مهربان‌تری ساخت.


> لینک کتاب شرکت خلاقیت در سایت آمازون

> لینک کتاب شرکت خلاقیت در سایت گودریدز


# خرید کتاب شرکت خلاقیت با تخفیف

 

خرید کتاب شرکت خلاقیت ترجمه ریحانه توکلی (نشر هورمزد)


دوستان عزیزم

شما می توانید نظرات و قسمت های زیبا یا جالب مربوط به کتاب شرکت خلاقیت را در بخش نظرات با بقیه به اشتراک بگذارید.

#کتاب شرکت خلاقیت

به این مطلب امتیاز دهید:

امتیاز شما به این مطلب

لطفا به این مطلب امتیاز دهید 🙂

امتیاز کاربران: 4.63 ( 3 رای)
معرفی کتاب »»
کتاب کار عمیق
منبع
creativityincbookketabrah
برچسب ها

1 دیدگاه

  1. یک چمدان سنگین و قدیمی را تصور کنید که دستگیره‌های فرسوده‌اش فقط به چند نخ آویزان است. «به فرآیند اعتماد کن» و «داستان، سلطان است» آن دستگیره‌ها است؛ عبارتی موجز که در ظاهر نشانگر چیزهای بسیار بیش‌تری است. چمدان نمایانگر تمام چیزهایی است که در شکل‌گیری آن عبارت نقش داشته است: تجربه، خردِ عمیق، حقایقی که از کوشش برخاسته است. ما بارها و بارها دستگیره را می‌گیریم و ـ بدون این‌که متوجه شویم ـ بدون چمدان به راه می‌افتیم. نه‌تنها آن، بلکه ما حتا به این هم فکر نمی‌کنیم که چه چیزی را جا گذاشته‌ایم. از همه‌ی این‌ها گذشته، دستگیره بسیار آسان‌تر از چمدان حمل می‌شود.
    #کتاب شرکت خلاقیت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن