رمان خارجی

کتاب عقاید یک دلقک

هاینریش بُل

عقاید یک دلقک (Ansichten eines Clowns) یکی از ماندگارترین آثار داستانی در تاریخ ادبیات آلمان نوشته‌ی هاینریش بل (Heinrich Böll)، درباره‌ی زندگی مردی به نام هانس شنیر است. عقاید یک دلقک در عین پرداختن به مسائل عاشقانه، نقد اجتماعی و اعتقادی نیز به آلمان پس از هیتلر است. این کتاب را می‌توان یکی از رمان‌های تاثیرگذار قرن بیستم دانست که در میان آثار هانریش بل به دلیل مضمون عاشقانه، نام جذاب و فضای نوستالژیک و عاطفی‌اش، شهرت بیشتری پیدا کرده است.


خرید کتاب عقاید یک دلقک


»» درباره‌ی کتاب عقاید یک دلقک

عقاید یک دلقک درباره‌ی زندگی یک دلقک به نام هانس شنیر است که در خانواده‌ای متمول به دنیا آمده اما به خاطر تفاوت در نوع نگرش به زندگی و مذهب، خانواده را ترک کرده و دلقک سیرک شده است. دلقک به نظر خود از بیماری‌های زیادی از جمله افسردگی، سردرد و نداشتن ارتباطات زیاد رنج می‌برد. ماری شریک زندگی هانس است که باوجود احساس گناه، شش سال بدون ازدواج با او زندگی کرده‌است زیرا دلقک اعتقادی به ازدواج روی کاغذ ندارد و نمی‌خواهد فرزندانش را کاتولیک بار بیاورد. روزی ماری با یک یادداشت، دلقک را برای همیشه ترک می‌کند تا با فردی کاتولیک ازدواج کند و خود را از احساس گناه نجات دهد. این اتفاق ضربه‌ی شدیدی به دلقک می‌زند، او در حال اجرا آسیب می‌بیند و به همین دلیل اجراهای بعدی او لغو می‌شوند. او با مشکلات مالی فراوانی روبه‌رو می‌شود. کم‌کم اختلالات روانی و مالیخولیایی هم در شخصیت هانس پدیدار می‌شود و داستان با واگویی‌های دلقک مستأصل ادامه پیدا می‌کند.

هاینریش بل در کتاب عقاید یک دلقک شرایط اجتماعی آلمان تحت سلطه‌ی هیتلر و پس از دوران جنگ را به تصویر می‌کشد، از بسیاری از باورهای سیاسی و مذهبی، مسائل مربوط به ازدواج و اختلافات کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها در این داستان انتقاد می‌کند و تأثیر روانی جنگ بر خانواده‌ها و به‌طور کلی جامعه آلمان را به نمایش می‌گذارد. در کتاب عقاید یک دلقک ما ریاکاری‌ها و تلخی‌های دنیا را از پس صورتک یک دلقک می‌بینیم.

هاینریش بل در تمام آثار خود جنگ و رفتارهای غیر انسانی را نقد کرده و به نکوهش ریاکاری به ویژه ریاکاری نهادهای مسیحیِ همسو با هیتلر، پرداخته است. بسیاری از منتقدین، سبک نوشتاری­‌ بل را ساده و او را نویسنده‌ای توانا در تفهیم و انتقال عقاید خود می‌دانند.

معرفی کتاب »» کتاب بینوایان

بخشی از کتاب عقاید یک دلقک

خرید کتاب عقاید یک دلقک


»» بخشی از کتاب عقاید یک دلقک

داستان از آنجا شروع می شود که فردی به نام «هانس شینر» که به عنوان یک دلقک معروف و محبوب در شهر بوخوم آلمان کار می کند، سر صحنه آخرین اجرایش که برای یک خیریه برگزار می شد دچار سانحه می شود و زانویش آسیب می بیند. این سانحه باعث می شود نمایش به هم بریزد و در آخر کارگردان نمایش نه تنها دستمزدی به هانس نمی دهد بلکه با انتشار مطلبی درباره دلقکی که با دست و پا چلفتگی اش نمایش را به هم زد به اعتبار هنری هانس ضربه می زند و باعث می شود این دلقک پر کار، بیکار شود و کارهای آینده اش هم کنسل شود.

در قسمت دیگری از داستان زندگی شخصی هانس با همسر مورد علاقه اش، ماری روایت می شود. ماری به دلایل مذهبی و اختلافات فرقه ای بین کاتولیک ها هانس را ترک می کند و با مردی کاتولیک وارد رابطه عاشقانه می شود و همین موضوع زندگی هانس را افسرده تر از قبل می کند و شرایط مالیخولیایی برای او رقم می زند.

هانس پس از رفتن ماری شدیدا به الکل معتاد می شود و شرایط نکبت باری در زندگی پیدا می کند. در قسمتی از داستان هانس پس از خوردن الکل می گوید: بودن دو چیز در زندگیم آرامش بخش است یکی ماری و دیگری الکل. اثر الکل موقتی است اما ماری می توانست برای همیشه آرام بخش من باشد که دیگر نیست!

هانس پس از رفتن ماری و بیکار شدنش روزهای بسیار سختی را می گذارند. چرا که حتی یک سکه هم برایش باقی نمانده! هانس برای کمک گرفتن به تمام دوستان و آَشنایانی که دارد تماس می گیرد اما هیچ کس راضی نمی شود به او کمک کند و حتی پولی به او قرض بدهد.

هانس ار سر بیچارگی لوازمش را جمع می کند تا به شهر خودش یعنی بن برگردد و در اصل روایت داستان تمام این چند ساعت تا عزیمت به بن را نشان می دهد.  در آخر دلقک بیچاره با گیتار و یک بالشتک خودش را به ایستگاه قطار می رساند و صورتش را با پودر و روغنی کهنه گریم می کند. دلقک دستش را جیبش می کند و با دو سیگاری که برایش باقی مانده مواجه می شود. یک سیگار را دود می کند و سیگار دوم را در کلاهش روی زمین قرار می دهد تا مردم بفهمند او علاوه بر پول به سیگار هم نیاز دارد.

داستان با آواز و نوازندگی هانس رو به اتمام است تا اینکه یک رهگذر سکه ای در کلاه هانس می اندازد و دلقک با عقاید ضدکاتولیکی اش هنوز به آواز و نوازندگی ادامه می دهد. مخاطب در طول داستان، خاطراتی پراکنده از زندگی این دلقک بیچاره را می خواند تا متوجه شود او چطور به این وضع رسیده است.

درباره هاینریش بل

خرید کتاب عقاید یک دلقک


»» درباره هاینریش بل

هاینریش تئودور بُل (Heinrich Theodor Böll)‏ (زادهٔ ۲۱ دسامبر ۱۹۱۷ – درگذشتهٔ ۱۶ ژوئیهٔ ۱۹۸۵) نویسنده آلمانی و برندهٔ جایزه نوبل ادبی است. بیشتر آثار او به جنگ (به‌خصوص جنگ جهانی دوم) و آثار پس از آن می‌پردازد.

هاینریش بل ۲۱ دسامبر ۱۹۱۷ در شهر کلن به دنیا آمد. در بیست سالگی پس از اخذ دیپلم در یک کتابفروشی مشغول به کار شد اما سال بعد از آن هم‌زمان با آغاز جنگ جهانی دوم به خدمت سربازی فراخوانده شد و تا سال ۱۹۴۵ را در جبهه‌های جنگ به سربرد. با این‌که خانواده‌اش با نازی‌ها و حزب ناسیونال سوسیالیسم مخالف بودند، او در ابتدا با آن‌ها همدلی داشت. نامه‌هایی که بل از جبههٔ جنگ به دوست دختر و همسر آینده‌اش، آنه ماری می‌نوشت، به خوبی این مدعا را اثبات می‌کند. اما پس از زخمی شدن در جبههٔ شرق، دیدگاهش تغییر یافت و به عمق فاجعهٔ جنگ و جنایت رژیم نازی پی برد.
هاینریش بل در طول جنگ چند بار زخمی شد، از پادگان فرار کرد و با جعل برگه‌های عبور خود را به غرب رساند. در آنجا به دست آمریکایی‌ها دستگیر شد. پس از آن‌که سرانجام از زندان آمریکایی‌ها آزاد شد، با همسرش در شهر کلن، شهری که ۸۰ درصدش در اثر جنگ ویران شده بود، اقامت گزید.

او در سال ۱۹۴۲ با آن ماری سش ازدواج کرد که اولین فرزند آنها، به نام کرسیتف، در سال ۱۹۴۵ بر اثر بیماری از دنیا رفت. پس از جنگ به تحصیل در رشته زبان و ادبیات آلمانی پرداخت. در این زمان برای تأمین خرج تحصیل و زندگی در مغازه نجاری برادرش کار می‌کرد. در سال ۱۹۵۰ به عنوان مسئول سرشماری آپارتمان‌ها و ساختمان‌ها در اداره آمار مشغول به کار شد.

در سال ۱۹۴۷ اولین داستان‌های خود را به چاپ رسانید و با چاپ داستان قطار به موقع رسید، در سال ۱۹۴۹، به شهرت رسید؛ و در سال ۱۹۵۱ با برنده شدن در جایزه ادبی گروه ۴۷ برای داستان گوسفند سیاه موفق به دریافت اولین جایزه ادبی خود شد. در ۱۹۵۶ به ایرلند سفر کرد تا سال بعد کتاب یادداشت‌های روزانه ایرلند را به چاپ برساند.

در ۱۹۷۱ ریاست انجمن قلم آلمان را به عهده گرفت. او همچنین تا سال ۱۹۷۴ ریاست انجمن بین‌المللی قلم را پذیرفت. او در سال ۱۹۷۲ توانست به عنوان دومین آلمانی، بعد از توماس مان، جایزه ادبی نوبل را از آن خود کند.

هاینریش بل خروج خود و همسرش را از کلیسای کاتولیک، در سال ۱۹۷۶، اعلام کرد. او در ۱۶ ژوئیه ۱۹۸۵ از دنیا رفت و جسد او در نزدیکی زادگاهش به خاک سپرده شد.

 

آثار هاینریش بل

هاینریش بُل عاشق مردمان ساده و بی‌غل‌وغش است و قهرمانان داستان‌های او درماندگان و شکست‌خوردگانند، اما بُل آنها را شکست‌خورده نمی‌داند و نشان می‌دهد که حرص به کسب مال و مقام، وقتی که انسان می‌تواند علی‌رغم دشواری‌ها تا به آخر انسان باقی بماند، واقعاً در خور استهزاست؛ و هاینریش بُل کسی است که تا به آخر انسان باقی می‌ماند.

فهرست کتاب‌ها

  • قطار به موقع رسید (۱۹۴۹) ترجمه کیکاووس جهانداری انتشارات چشمه
  • گوسفندان سیاه (۱۹۵۱) ترجمه محمد چنگیز انتشارات نقش خورشید
  • آدم، کجا بودی؟ (۱۹۵۱) ترجمه ناتالی چوبینه انتشارات سپیده سحر
  • و حتی یک کلمه هم نگفت (۱۹۵۳) ترجمه حسین افشار انتشارات دیگر
  • خانه‌ای بی‌سرپرست (۱۹۵۴) ترجمه ناتالی چوبینه تحت عنوان خانه بی‌حفاظ انتشارات سپیده سحر
  • نان سال‌های جوانی (۱۹۵۵) ترجمه محمد اسماعیل‌زاده انتشارات چشمه، جاهد جهانشاهی انتشارات دیگر
  • یادداشت‌های روزانه ایرلند (۱۹۵۷)
  • بیلیارد در ساعت نه و نیم (۱۹۵۹) ترجمه کیکاووس جهانداری انتشارات سروش. این رمان در لیست ۱۰۰۱ کتاب که باید قبل از مرگ بخوانید قرار دارد.
  • عقاید یک دلقک (۱۹۶۳) ترجمه محمد اسماعیل‌زاده انتشارات چشمه، شریف لنکرانی انتشارات جامی
  • جدایی از گروه (۱۹۶۴)
  • پایان مأموریت (۱۹۶۶) ترجمه ناتالی چوبینه انتشارات سپیده سحر و پیام امروز
  • سیمای زنی در میان جمع (۱۹۷۱) ترجمه مرتضی کلانتری انتشارات آگاه. این رمان در لیست ۱۰۰۱ کتاب که باید قبل از مرگ بخوانید قرار دارد.
  • آبروی از دست رفته کاترینا بلوم (۱۹۷۴) ترجمه شریف لنکرانی انتشارات خوارزمی، حسن نقره‌چی انتشارات نیلوفر. این رمان در لیست ۱۰۰۱ کتاب که باید قبل از مرگ بخوانید قرار دارد.
  • شبکه امنیتی (۱۹۷۹) ترجمه محمدتقی فرامرزی انتشارات کتاب مهناز. این رمان در لیست ۱۰۰۱ کتاب که باید قبل از مرگ بخوانید قرار دارد.
  • زنان در چشم‌انداز رودخانه (۱۹۸۵) ترجمه کامران جمالی انتشارات کتاب مهناز
  • میراث (۱۹۸۲) ترجمه سیامک گلشیری،انتشارات مروارید
  • فرشته سکوت کرد (۱۹۹۲) ترجمه سعید فرهودی، نشر نون، ۱۳۹۳
  • اتفاق (۱۹۸۱) ترجمه حمزه علی محمدی، نشر دیبایه، شهر کتاب، ۱۳۹۳
  • ویمپو (۱۹۸۱) ترجمه حمزه علی محمدی، انجمن فرهنگی اتریش، ۱۳۹۶
  • راهب (۱۹۸۲) ترجمه حمزه علی محمدی، انجمن فرهنگی اتریش،۱۳۹۶
معرفی کتاب »» کتاب صد سال تنهایی

جملات زیبا از کتاب عقاید یک دلقک

»» جملات زیبا از کتاب عقاید یک دلقک

تنها یک درمان موقتی وجود دارد و آن الکل است. و یک درمان قطعی و همیشگی می تواند وجود داشته باشد و آن ماری است. ماری مرا ترک کرده است و دیگر برنمی گردد. حالا هم دلقکی که به می خوارگی بیفتد زودتر از یک شیروانی ساز مست سقوط می کند.

واضح است که در جامعهٔ بسته انتقاد هزینه دارد و فاش‌کردن برهنگی پادشاه گوینده را به دردسر می‌اندازد.

از اینکه می‌شنوم هنوز چیزی به‌نام وظیفه‌ی زناشویی وجود دارد و قانون و کلیسا زن را طبق قرارداد موظف به اطاعت از آن می‌کند، دلواپس می‌شوم و ترس وجودم را فرا می‌گیرد. محبت و صمیمیت را نمی‌توان با زور در مردم به‌وجود آورد.

وقتی می‌خواهم به‌تنهایی برای خودم چیزی در آشپزخانه سرهم کنم، احساس ازدست‌رفتگی می‌کنم. دست‌هایم از فرط تنهایی ندانم‌کار می‌شوند و احتیاج به باز کردن در قوطی کنسرو و یا شکستن تخم‌مرغ در تابه، مرا به مالیخولیای عمیقی می‌کشد. من نمی‌توانم عزب باشم.

من گمان می‌کنم در تمام دنیا کسی پیدا نشود که بتواند یک دلقک را بفهمد. حتی یک دلقک هم دلقک دیگر را نمی‌فهمد. در این مورد همیشه حسادت یا چشم و هم‌چشمی مانع می‌شود. ماری به مرحله‌ای رسیده بود که می‌خواست کم‌کم مرا بفهمد، ولی تمام و کمال هیچ‌وقت نتوانست مرا بفهمد. (از کتاب عقاید یک دلقک)

«برای پنهان‌شدن یک حرفه‌ای، هیچ‌جا بهتر از گروه تازه‌کارها نیست.»

یک هنرمند مثل زنی است که کاری جز عشق ورزیدن نمی داند و گول هر نره خر کوچه گرد را می خورد! زن ها و هنرمندان بیشتر از هر موجود دیگری به آسیب می بینند! (از کتاب عقاید یک دلقک)

بزرگ‌ترین اشکال منتقدین این نیست که از همه‌چیز خرده می‌گیرند، بلکه مشکل این‌جاست که آن‌ها هیچ عیب وایرادی در خودشان نمی‌بینند و کلا هم فاقد حس طنز هستند.

وقتی می خواهم به تنهایی برای خودم چیزی در آشپزخانه بپزم. احساس از دست رفتگی می کنم. دستهایم از فرط تنهایی سست می شود و احتیاج به باز کردن در قوطی کنسرو و یا شکستن تخم مرغ در تابه مرا به مالیخولیای عمیقی می کشد. من نمی توانم عزب باشم. (از کتاب عقاید یک دلقک)

آدمی که از بیرون به زندگی کسی نگاه می‌کند ــ البته همهٔ آدم‌های این دنیا از بیرون همدیگر را می‌بینند ــ وضع او را همیشه بهتر یا بدتر از چیزی می‌پندارد که واقعآ هست، خواه پای بدبختی در میان باشد یا خوشبختی، شکست عشقی یا «افول هنری». (از کتاب عقاید یک دلقک)

یک زن قادر است خیلی چیزها را با دستهایش بیان کند یا اینکه با آن ها تظاهر به انجام کاری کند. در حالی که وقتی به دست های یک مرد فکر میکنم. همچون کنده ی درخت بی حرکت و خشک به نظرم می رسند. دست های مردان فقط به درد دست دادن، کتک زدن و یا تیراندازی و چکاندن ماشه ی تفنگ و امضاء کردن میخورند. اما به دستان زنان در مقایسه با دست های مردان باید به گونه ای دیگر نگاه کرد؛ چه موقعی که کره روی نان می مالند و چه موفعی که موها را از پیشانی کنار میزنند. (از کتاب عقاید یک دلقک)

بگویید حرف حسابتان چیست؟»
گفتم: «کاتولیک‌ها مرا عصبی می‌کنند، چون همه‌شان بی‌انصافند.»
او خندان پرسید: «و پروتستان‌ها؟»
«وررفتنشان با وجدان حالم را به هم می‌زند.»
باز هم خندید: «و ملحدها؟»
«ملال‌آورند، چون فقط دربارهٔ خدا حرف می‌زنند.»
«و خود شما واقعآ چه هستید؟»
«من یک دلقکم، که فعلا از آن چیزی که به نظر می‌آید بهتر است. (از کتاب عقاید یک دلقک)

او سعی داشت بگوید، زندگی در جریان است اما من می دانستم که دیگر این زندگی نیست که در جریان است بلکه این مرگ است که ادامه دارد. (از کتاب عقاید یک دلقک)

روی یک تکه کاغذ دیگر این کلمه را دوبار تکرار کرده بود: «هیچ، هیچ.»

هدف اصلی کمدی این است که در قالب وجه انتزاعی، چیزی را به مردم عرضه کند که از دل زندگی حقیقی خود آن ها آمده است. (از کتاب عقاید یک دلقک)

مدت‌هاست که دیگر با کسی دربارهٔ پول یا هنر حرف نمی‌زنم. وقتی این دو کنار هم قرار می‌گیرند، همیشه یک جای کار می‌لنگد. معمولا برای هنر یا بیش‌تر از آن‌که لازم است پول خرج می‌کنند یا کم‌تر.

یک هنرمند شبیه کسی است که تنها عشق ورزیدن بلد است و این عشقش را نثار هر کس و ناکسی می کند.

ماری ترکم کرده است. و دلقکی که کارش به الکل بکشد، زودتر از شیروانی‌سازی مست سقوط خواهد کرد.

تصمیم گرفته ام دیگر با هیچ کس درباره پول و هنر صحبت نکنم. هنگامی که این دو مقوله با هم برخورد می کنند یکی از آن ها دچار مشکل می شوند. همیشه هنر آن چیزی که شایسته آن است را دریافت نمی کند. یا بیشتر از آن نصیبش می شود. (از کتاب عقاید یک دلقک)

از دلقک‌های مشهور برخی شاهان قاجار و صفوی که بگذریم، مشهورترین نمونه در سنت اسلامی وهب بن عمرو مجنون الکوفی، مشهور به بهلول، است. بنابر یکی از روایات، او فردی بزرگ‌زاده و قاضی و عالمی برجسته بود و مذهب تشیع داشت. هنگامی که امام موسی کاظم (ع) در زندان هارون‌الرشید محبوس بود، بهلول به همراه دو نفر دیگر از مریدان به ملاقات امام می‌روند و از او دربارهٔ این‌که در این وضعیت چه باید کرد استفسار می‌کنند. پاسخ امام یک حرف است: ج. نفر اول این را به «جلای وطن» تعبیر می‌کند، نفر دوم به «جبل» (یعنی پناه‌گرفتن در کوه‌ها) و بهلول به «جنون». بدین ترتیب، او داروندار خود را رها می‌کند، خود را به دیوانگی می‌زند. (از کتاب عقاید یک دلقک)

از نظر کلیسا، انسان موجودی بود ذاتآ گناهکار (وارث گناه ازلی آدم و حوا) که تنها امید رحمتش رنج و زحمتی بود که عیسی مسیح بالای صلیب کشید و با آن «برای ما» فدیه داد

صدای نفس‌کشیدنش می‌آمد. در سکوت، بوهای تازه‌ای به مشامم می‌خورد: یک افترشیو ملایم، کمی شراب قرمز و بوی خفیف سیگار برگ.

وقتی فکرش را می‌کنم که برادرم، لئو، باید کلم بخورد تا شهوتش سرکوب شود، دلم می‌خواهد بلند شوم و بروم توی این «چیز» و روی تمام کلم‌هایشان جوهرنمک بریزم. (از کتاب عقاید یک دلقک)

پولدارها خیلی بیش‌تر از فقرا هدیه می‌گیرند و وقتی هم می‌خواهند چیزی بخرند، فروشنده‌ها معمولا به آن‌ها بیش‌تر تخفیف می‌دهند.

من شخصا اهل دین وایمان نیستم، چه رسد به کلیسا، و اگر متون و سرودهای مذهبی می‌خوانم، تنها به علل درمانی است: این ترانه‌ها بیش از هرچیز دیگری کمکم می‌کنند تا از شر آن دو مرضی خلاص شوم که طبیعت بارشان را بر دوشم نهاده است ــ مالیخولیا و سردرد . (از کتاب عقاید یک دلقک)

اغلب این قضیه توجهم را جلب کرده که زنان می‌توانند تا سرحد جنون به شوهرانشان وفادار باشند.

«آنانی که خبر او را نیافتند، خواهند دید
و کسانی که نشنیدند، خواهند فهمید»

سنت شنیدن حقیقت از زبان ابلهان را زنده می‌کند و از این روست که اثرش عقاید یک دلقک نام دارد، یعنی حقایق از زبان مجانین. (از کتاب عقاید یک دلقک)

ماری این حرفم را که گفته بودم حاضرم برای حفظ او کاتولیک هم بشوم توهینی به خود دانست. اما من فقط می‌خواستم دل او را به دست بیاورم.

حالا دیگر چاره‌ای مؤثر اما موقتی در کار است: الکل. شفای دائم هم می‌توانست باشد: ماری. اما ماری ترکم کرده است. و دلقکی که کارش به الکل بکشد، زودتر از شیروانی‌سازی مست سقوط خواهد کرد. (از کتاب عقاید یک دلقک)

جلو من لباس پوشید و برای من هم خیلی عادی بود که تماشایش کنم. حالا فقیرانه‌بودن لباس‌هایش از قبل هم آشکارتر بود. وقتی داشت بند و دکمه‌های لباسش را می‌بست، به هزار چیز قشنگی فکر کردم که اگر پول داشتم، برایش می‌خریدم. اغلب جلو بوتیک‌ها می‌ایستادم و دامن و پلوور و کفش و کیف پسند می‌کردم. سعی می‌کردم تصور کنم هریک از آن‌ها چقدر به ماری می‌آید. (از کتاب عقاید یک دلقک)

البته به غیر از تسوپفنر که کل ماجرا چنان آزارش داده بود که از من سیگار خواست. این اولین بار در زندگی‌اش بود که داشت سیگار می‌کشید. دود را ناشیانه بیرون می‌داد.
حواسم به او بود؛ دود غلیظ صورتش را می‌پوشاند و او کیف می‌کرد.

دختربچه‌ها دست‌کم همیشه این شانس را دارند که «شیرین» به نظر برسند و از خوش‌رفتاری دیگران بهره‌مند شوند. اما پسربچه‌ها ــ اگر پدر و مادرشان آن حوالی نباشند ــ تا تکان می‌خورند، کسی بهشان چشم‌غره می‌رود. از نظر آلمانی‌ها، پسربچه‌ها اصولا بی‌تربیت هستند. (از کتاب عقاید یک دلقک)

یکی از اصول او این بود: «یک زن به‌هیچ‌وجه نباید هیچ بویی بدهد.» لابد پدرم به همین علت چنین معشوقهٔ خوشگلی دارد، معشوقه‌ای که بی‌شک هیچ بویی نمی‌دهد، اما به نظر می‌رسد خوشبوست. (از کتاب عقاید یک دلقک)

دست‌های یک زن می‌تواند خیلی حرف‌ها بزند یا به خیلی چیزها تظاهر کند، چنان‌که حس می‌کنم دست‌های مردان در قیاس با آن‌ها چوب خشکی بیش نیست. (از کتاب عقاید یک دلقک)

ماری که رفت خودش را بشوید و لباس بپوشد، من هم بیدار شدم. بی‌آن‌که خجالت بکشد، جلو من لباس پوشید و برای من هم خیلی عادی بود که تماشایش کنم.

آدمی که از بیرون به زندگی کسی نگاه می‌کند ــ البته همهٔ آدم‌های این دنیا از بیرون همدیگر را می‌بینند ــ وضع او را همیشه بهتر یا بدتر از چیزی می‌پندارد که واقعآ هست. (از کتاب عقاید یک دلقک)

سکوت سلاح خوبی است.


> لینک کتاب عقاید یک دلقک در سایت آمازون

> لینک کتاب عقاید یک دلقک در سایت گودریدز


# خرید کتاب عقاید یک دلقک با تخفیف

 

خرید کتاب عقاید یک دلقک ترجمه محمد اسماعیل‌زاده (نشر چشمه)

خرید کتاب عقاید یک دلقک ترجمه آیدا زنگ زرین (نشر راه معاصر)

خرید کتاب عقاید یک دلقک ترجمه شریف لنکرانی (نشر جامی)


دوستان عزیزم

شما می توانید نظرات و قسمت های زیبا یا جالب مربوط به کتاب عقاید یک دلقک را در بخش نظرات با بقیه به اشتراک بگذارید.

#کتاب عقاید یک دلقک

به این مطلب امتیاز دهید:

امتیاز شما به این مطلب

لطفا به این مطلب امتیاز دهید 🙂

امتیاز کاربران: 4.4 ( 1 رای)
معرفی کتاب »»  کتاب آلیس در سرزمین عجایب
منبع
wikipedia
برچسب ها

نوشته های مشابه

1 دیدگاه

  1. فیلم های مربوط به زندگی هنرمندان برایم از همه ناراحت کننده ترند. این فیلم ها را معمولا کسانی می سازند که به “ون گوگ” در مقابل یک تابلو نه یک پاکت پر، بلکه یک پاکت نصفه توتون می دادند، و بعد پشیمان می شدند، چون به این نتیجه می رسیدند که تابلو را برای یک سر چپق توتون هم به آن ها می داده است.

    در فیلم های هنری همیشه دردهای روح هنرمند، احتیاج و جنگ او با شیطان مربوط به گذشته است. یک هنرمند زنده، که سیگار ندارد و نمی تواند برای زنش کفش بخرد برای آن ها جالب نیست، چون هنوز یاوه گویان و شیادان سه نسل تمام تایید نکرده اند که او یک نابغه است. یاوه گویی یک نسل برایشان کافی نیست …
    #عقاید یک دلقک

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن