رمان خارجی

کتاب 1984

جورج اورول

1984 (Nineteen Eighty-Four) نام کتاب مشهوری از جورج اورول (George Orwell) که در سال ۱۹۴۹ منتشر شده‌است. این کتاب بیانیهٔ سیاسی شاخصی در رد نظام‌های تمامیت‌خواه (توتالیتر) شمرده می‌شود. ۱۹۸۴ کتابی پادآرمانشهری به‌شمار می‌آید. کتاب به نام نوزده هشتاد و چهار هم شناخته می‌شود. جرج اورول در این کتاب، آینده‌ای را برای جامعه به تصویر می‌کشد که در آن خصوصیاتی همچون تنفر نسبت به دشمن و علاقهٔ شدید نسبت به برادر بزرگ (ناظر کبیر) (رهبر حزب با شخصیت دیکتاتوری فرهمند) وجود دارد. در جامعهٔ تصویر شده گناه‌کاران به راحتی اعدام می‌شوند و آزادی‌های فردی و حریم خصوصی افراد به‌شدت توسط قوانین حکومتی پایمال می‌شوند، به نحوی که حتی صفحات نمایش در خانه‌ها از شهروندان جاسوسی می‌کنند، و شهروندان مجبورند همیشه با چهره‌ای سرشار از خوش‌بینی و لبخند به این صفحات نمایش نگاه کنند؛ تا کوچکترین شک و تصور نادرستی که نشان‌دهندهٔ هرگونه نارضایتی فرد باشد، برای نمایندگان حکمرانان پشت صفحات نمایش ایجاد نشود، چرا که در غیر اینصورت مورد غضب حکمرانان قرار می‌گیرند. در این داستان مسائلی همچون اینگساک (Ingsoc)، بزه فکری، گفتارنو، دوگانه‌باوری مطرح می‌شود.

در قرار گرفتن کتاب در ژانر علمی–تخیلی بحث وجود دارد؛ اما بسیاری آن را کتابی شاخص در این سبک می‌دانند.


خرید کتاب 1984 اثر جورج اورول


»» درباره کتاب 1984

کتاب 1984، دنیای ترسناکی را توصیف می‌کند که تنها سه کشور بزرگ در آن وجود دارند؛ اوشینیا، اوراسیا، ایستیشیا. همان سه کشور بی رحم هم همیشه با یکدیگر در حال جنگند. این داستان در لندن، در کشور اوشینیا رخ می‌دهد که جامعه‌اش به سه طبقه تقسیم شده است، طبقه‌ی کارگر، اعضای عادی حزب (مردم عادی) و اعضای رده بالای حزب.

همه‌ی افراد جامعه در این سه دسته قرار می‌گیرند و باید از «برادر بزرگ» که رئیس حزب است، اطاعت کنند. نوشتن در این جامعه ممنوع است و همه‌ی جامعه به وسیله‌ی تلویزیونهای تله‌اسکرین کنترل می‌شود. در این جامعه برای همه تنها یک حقیقت محض وجود دارد و آن حقیقت هم حزب است، نه چیزی بیشتر و نه چیزی کمتر.

جرج اورول در کتاب 1984 تصویری از جامعه‌ی پاد آرمان‌شهر ترسیم می‌کند. اریک فروم، جامعه‌شناس آلمانی درمقدمه‌ی کتاب 1984 ترجمه‌ی حمیدرضا بلوچ دو مفهوم آرمان‌شهر و پاد آرمان‌شهر را شرح می‌دهد. تصویری که تا پیش از اورول جایگاهی در ادبیات نداشت.

اصطلاح اُتوپیا یا آرمان‌شهر را ارسطو برای اولین بار در «رساله‌ی جمهوری»‌ مطرح می‌کند، او در کتاب «جمهوری» جامعه‌ی آرمانی و دلخواه خودش را شرح می‌دهد و دسته‌های مختلف مانند معلمان و شاعران را در طبقات خاص خودشان قرار می‌دهد.

مفهوم آرمان‌شهر در قرن شانزده و هفده میلادی، بعد از رنسانس، بسیار محبوب شد. در آن سال‌ها کتاب «اوتوپیا» توماس مور بسیار مشهور شده. توماس مور در این کتاب  دیدگاهی مثبت به آینده داشت و روحیه‌‌ی امیدوارانه‌ و متکی به نفسی برای انسان‌های آینده تصور می‌کرد.

کتاب 1984 اورول مفهومی کاملا متضاد با آرمان‌شهر توماس مور تصویر می‌کند. گرچه در 1984 هم یک آرمان‌شهری وجود دارد اما خصوصیات آن نه تنها مثبت و امیدوارکننده نیست، بلکه تاریک و منفی است. اورول در این کتاب ناتوانی و ناامیدی انسان امروز را نشان می‌دهد. بنابراین جامعه‌ی تصویر شده‌ی اورول را می‌توان «پادآرمان‌شهر» نامید.

معرفی کتاب »»  قلعه حیوانات

درباره کتاب 1984

خرید کتاب 1984


»» در بخشی از کتاب می‌خوانیم

وزارت حقیقت، یا همان میتی ترو در زبان نوین به طرز شگفت‌آوری در میان چشم‌انداز، خودنمایی می‌کرد. شاختمان عظیم هرمی شکلی به رنگ سفید، که به صورت پله پله تا ارتفاع سیصدمتر بالا رفته بود. از جایی که وینستون ایستاده بود سه شعار حزب را که به نحوی موزون بر نمای سفید ساختمان به طور برجسته‌ نوشته بودند، به راحتی می‌شد خواند:

جنگ، صلح است.

آزادی، بردگی است.

نادانی، توانایی است.

آن‌طور که می‌گفتند وزارت حقیقت شامل سه هزار اتاق در بالای طبقه‌ی همکف و همین تعداد اتاق در زیر زمین بود. در تمام شهر لندن تنها سه ساختمان دیگر با این شکل و اندازه وجود داشت. این چهار ساختمان، کلیه عمارت‌های اطراف را تخت الشعاع قرار داده بودند، و از بالای عمارت پیروزی هر چهارتای آن‌ها دیده می‌شد.

«وینستون خیال داشت خاطرات روزانه‌ی خود را در آن یادداشت کند. این کار غیرقانونی نبود (در واقع هیچ‌کاری غیر قانونی نبود، چون اصلا قانونی وجود نداشت.) اما اگر متوجه می‌شدند، به طور حتم، مجازات مرگ. یا حداقل بیست و پنج سال محکومیت در اردوگاه کار در انتظارش بود. وینستون، سر قلمی به قلم خود وصل کرد و آن را به درون جوهر فرو برد. قلم، ابزار منسوخ شده‌ای بود که دیگر به ندرت حتی برای امضا کردن به کار می‌رفت و او صرفا به این دلیل که نمی‌خواست آن کاغذ خوش‌رنگ و زیبا را با یک خودکار خط‌‌ خطی کند، ترجیح داده بود این قلم را با دردسر زیاد و به طور پنهانی تهیه کند. او در واقع زیاد به نوشتن با دست عادت نداشت چون آن‌ها به طور معمول، همه‌چیز را، به جز برخی نوشته‌های بسیار کوتاه، به دستگاه «گفته نگار» دیکته می‌کردند، اما بی شک برای هدف فعلی امکان استفاده از آن نبود. بنابراین قلم را در جوهر فرو برد و سپس برای لحظه‌ای کوتاه دچار تردید شد. به دلشوره افتاد. نوشتن روی کاغذ نیاز به عزمی راسخ داشت. با حروف ریز و مغشوشی نوشت: چهارم آوریل، 1984.

 

»» فیلم 1984

در سال 1956 مایکل ردفورد فیلمی بر اساس رمان 1984 ساخت، که بسیار متعهد به متن بود. ردفورد متن اصلی رمان را با تغییر بسیار کمی تبدیل به فیلمنامه کرد. این فیلم در جدول فروش جهانی، بیشتر از 8 میلیون دلار درآمد داشت و بازیگرانی مشهور چون جان هارت در آن ایفای نقش می‌کردند. فیلم 1984 جایزه‌ی ان ام ای (NME Awards) را دریافت کرد و این جایزه روی فروش بیشتر این فیلم بسیار تاثیرگذار بود.
معرفی کتاب »»

»» درباره جورج اورول

اریک آرتور بلر با نامِ مستعار جورج اوروِل (زاده ۲۵ ژوئن ۱۹۰۳ – درگذشتهٔ ۲۱ ژانویه ۱۹۵۰) داستان‌نویس، روزنامه‌نگار، منتقدِ ادبی و شاعرِ انگلیسی بود. او را بیشتر برای دو رمان سرشناس و پرفروشش مزرعه حیوانات که در سال ۱۹۴۵ میلادی منتشر شد و در اواخر دههٔ ۱۹۵۰ میلادی به شهرت رسید و نیز رمان ۱۹۸۴ می‌شناسند. این دو کتاب بر روی هم بیش از هر دو کتابِ دیگری از یک نویسندهٔ قرن بیستمی، فروش داشته‌اند. او همچنین با نقدهای پرشماری که بر کتاب‌ها می‌نوشت، بهترین وقایع‌نگار فرهنگ و ادب انگلیسی قرن شناخته می‌شود.

اریک بلر در ۲۵ ژوئن ۱۹۰۳ در شهر موتیهاری، بهار (استان هند) در راج بریتانیا زاده شد. پدرِ پدربزرگِ وی چارلز بلر یک نجیب زادهٔ ثروتمند و زمین‌دار بود که با لیدی فان -دخترِ ارل وِستمُرلند- ازدواج کرده بود. پدربزرگِ او، توماس ریچارد آرتور بلر، یک روحانی بود. خودِ وی، خانواده اش را با دیدگاهِ طبقه اجتماعی و نه بر مبنایِ موقعیت موروثی توصیف می‌کند. پدرش ریچارد والمزلی بلر در ادارهٔ خدماتِ رفاهِ سلطنتی کار می‌کرد. اِریک بلر (جورج اورول) دو خواهر داشت.

مارجری، پنج سال بزرگ‌تر از وی و اِوریل، پنج سال کوچک‌تر بود. زمانی که اریک یک ساله بود، مادرش او و خواهر بزرگترش را به انگلستان برد. آیدا بلر و فرزندانش در هنلی-آن-تیمز آکسفوردشایر ساکن شدند. اریک با مادر و خواهرانِ خود بزرگ می‌شد و جز یک دیدارِ کوتاه در میانهٔ سالِ ۱۹۰۷، پدرِ خود ریچارد بلر را تا سال ۱۹۱۲ ندید. دفتر خاطراتِ مادرش از سالِ ۱۹۰۵ توصیفِ دورانی پر جُنب‌وجوش از فعالیت‌های اجتماعی و علایقِ هنری است.

خانوادهٔ بِلِرها پیش از جنگ جهانی اول به شیپلیک نقلِ مکان کردند. اریک در آنجا با خانوادهٔ بادیکام‌ها و به ویژه با جاسینتا بادیکام دوست شد. جاسینتا و اریک شعر می‌گفتند و می‌نوشتند و رؤیای نویسندهٔ معروف شدن را داشتند. اریک گفته بود ممکن است روزی یک کتاب در سبکِ اچ. جی. ولز و آرمانشهری بنویسد. درین هنگام، او از تیراندازی، ماهیگیری و تماشای پرنده‌ها با همراهیِ برادر و خواهرِ جاسینتا هم لذت می‌برد.

در سن پنج سالگی، اریک به یک دِیرمدرسه در هِنلی‌آن‌تِیمز -که خواهرش مارجوری نیز حضور داشت- فرستاده شد. این مدرسه، یک صومعهٔ کاتولیک رومی با یاریِ راهبه فرانسوی اورسولاین بود که پس از تعلیقِ آموزشِ مذهبی در سال ۱۹۰۳ در فرانسه به انگلستان آمده بود. مادرِ اِریک دوست داشت که او به جای یک مدرسهٔ مذهبی، به یک مدرسهٔ آموزش و پرورش عمومی برود اما خانواده اش توانِ هزینهٔ کافی برای این کار را نداشت و نیاز بود برایش بورسیه گرفته شود. چارلز لیموزین، برادرِ آیدا بلر، پیشنهاد کرد که اریک به مدرسه‌ای در ایست‌بورن فرستاده شود.

لیموزین یک گلف‌بازِ ماهر بود و مدیرِ مدرسه و مسابقاتِ باشگاه گلف ایستبورن را می‌شناخت و در چندین مسابقه در سال ۱۹۰۳ و ۱۹۰۴ پیروزی‌هایی به دست آورده بود. مدیر یاری رساندن به بلر را برای گرفتنِ بورس تحصیلی پذیرفت و تمهیداتِ مالیِ ویژه‌ای برقرار نمود تا پدر و مادر بلر تنها نیمی از هزینه‌های معمولِ مدرسه را پرداخت کنند. در سپتامبر ۱۹۱۱ اریک به سنت‌سایپرین رسید. او برای پنج سال در آن مدرسه بود و تنها برای تعطیلات مدرسه به خانه بازمی‌گشت. او هیچ‌چیز از کاهشِ هزینه‌های تحصیلش نمی‌دانست، گرچه بزودی دریافت که «از یک خانوادهٔ فقیر می‌آید.» او از مدرسه خوشش نمی‌آمد.

معرفی کتاب »»
جملات زیبا از کتاب 1984

»» جملات زیبا از کتاب 1984

پاهای وینستون در زیر میز بی اختیار حرکت می کردند، از جایش تکان نخورده بود، ولی در فکر داشت می دوید، با جمعیت بیرون همراه بود و از شادی فریادهای کرکننده سر می داد. دوباره به تصویر برادر بزرگ نگاه کرد. غولی که جهان را در چنگ داشت! صخره ای که لشکریان آسیا بیهوده خود را به آن می کوبیدند! او می اندیشید که چگونه ده دقیقه پیش، فقط ده دقیقه پیش هنگامی که هنوز نمی دانست اخبار رسیده از جبهه ها حاکی از پیروزی یا شکست است، قلبش همچنان سرشار از ابهام و احساسات متناقض بود.  (از کتاب 1984)

در فاصله نسبتا دوری یک هلیگوپتر در آسمان در پرواز بود و دایم فاصله خود را کم می کرد و از سطح سقف ساختمان ها پایین تر می آمد و بعد با یک حرکت دوباره اوج می گرفت و بالا می رفت. این هلیکوپتر جزء سازمان پلیس بود و از پشت پنجره ساختمان ها مردم را تحت نظر می گرفت. (از کتاب 1984)

جنایت فکری به‌مرگ منتهی نمی‌شود: جنایت فکری خود مرگ است.

کسی که گذشته را کنترل می کند، آینده را کنترل می کند. کسی که زمان حال را کنترل می کند، گذشته را کنترل می کند.

وقتی هیچ نوع اثر خارجی که بتوان برای به یاد آوردن گذشته ها به آن رجوع کرد وجود نداشته باشد حتی مهمترین وقایع زندگی نیز از خاطر انسان می رود.

اگر می خواهی رازی را نگه داری، باید آن را از خودت هم مخفی کنی.

در دقایق بحرانی انسان هرگز با دشمن خارجی مبارزه نمی‌کند بلکه علیه بدن و جسم خود در مبارزه است

قدرت وسیله نیست بلکه هدف است. انسان یک دیکتاتوری ایجاد نمی کند که انقلاب را حفظ کند بلکه انقلاب برپا می کند که دیکتاتوری را به وجود بیاورد. (از کتاب 1984)

قدرت عبارت از رنج دادن و تحقیر کردن است. قدرت عبارت از آن است که بتوان مغز بشر را خرد کرد و دوباره برطبق میل و برحسب مقتضیات، آن تکه خرده‌ها را کنار هم قرارداد و مغز جدیدی به‌وجود آورد.

تا هنگامی که به هوش نیایند نمی توانند دست به انقلاب بزنند و تا هنگامی که انقلاب صورت نگیرد، به هوش نخواهند آمد.

ما می‌دانیم که هیچ‌کس قدرت را به‌خاطر اینکه آن‌را از میان ببرد در دست نمی‌گیرد. قدرت وسیله نیست بلکه هدف است. انسان یک دیکتاتوری ایجاد نمی‌کند که انقلاب را حفظ کند. بلکه انقلاب برپا می‌کند که دیکتاتوری را به‌وجود بیاورد. (از کتاب 1984)

هنگامی که انسان، زندگی انسانی ندارد مرگ و زندگی مشابه است.

خانم پارسنز گفت: بچه‌ها خیلی شیطنت و سر و صدا می‌کنند و علت هم این است که نمی‌توانم امروز آن‌ها را به‌تماشای اعدام ببرم. علت فقط همین است. من کار دارم و نمی‌توانم آن‌ها را به‌تماشا ببرم و «تام» هم در موقع اعدام در اداره مشغول کار است.
پسرک با صدای بلند و خشن خود نعره زد: چرا ما نباید اعدام را تماشا کنیم؟
و خواهرش در حالیکه این‌طرف و آن‌طرف می‌جست فریاد زد: من می‌خواهم اعدام را تماشا کنم. (از کتاب 1984)

کار وزارت صلح، جنگ و کار وزارت حقیقت دروغ گفتن و جعل و کار وزارت عشق زجر و شکنجه و کار وزارت فراوانی گرسنگی دادن است.

آزادی، آزادی ابراز این حقیقت است که دو به اضافه دو چهار شود. اگر این حق اعطا شود، همه حقوق دیگر به دنبال آن تحصیل خواهد شد.

هیچ‌چیز مال تو نبود جز چند سانتی‌متر مکعب فضای درون مغزت.

اگر امیدی باشد، از آنِ طبقه‌ی کارگر است.

ما هم الان از زمان انقلاب و زمان قبل از آن چیزی نمی دانیم، تمام اسناد و مدارک و پرونده ها یا از میان رفته و یا مجعول است، تمام کتاب ها دوباره نویسی شده، تمام مجسمه ها، خیابان ها و ساختمان ها از نو نامگذاری شده و هر تاریخی تغییر یافته است و این وضع، همچنان هر روز به دنبال روز قبل و هر دقیقه به دنبال دقیقه ماقبل خود ادامه می یابد. تاریخ متوقف شده است و هیچ چیز جز زمان حال پایان ناپذیری که در آن همیشه حق با حزب است وجود ندارد. (از کتاب 1984)

تاریخ چیزی نبود جز لوحی محفوظ که مدام آن را پاک می‌کردند و دوباره آن‌طور که دستور می‌دادند، بازنویسی می‌کردند.

فقط چهار طریق برای سقوط یک طبقه حاکمه وجود دارد: یا از خارج مورد حمله قرار می گیرد و مغلوب می شود، و یا به حدی در حکومت عدم کفایت نشان می دهد که توده های مردم تحریک به انقلاب می شوند و یا اجازه می دهد که یک طبقه متوسط ناراضی به وجود آید و یا آنکه اصولا اعتماد به خود و علاقه به حکومت را از دست می دهد. (از کتاب 1984)

در جامعه‌ی ما، آن‌ها که بهترین شناخت را از واقعیت دارند، همان‌هایی هستند که کم‌تر از همه دنیا را به شکل واقعی‌اش می‌بینند.

آزادی آن است که بتوانیم آزادانه بگوییم دو به‌علاوه‌ی دو می‌شود: چهار. اگر این اصل پذیرفته شود، مابقی اصول به دنبال آن می‌آید.


> لینک کتاب 1984 در سایت آمازون

> لینک کتاب 1984 در سایت گودریدز


# خرید کتاب 1984 با تخفیف

 

خرید کتاب 1984 ترجمه مهدی بهره مند (نشر جامی)

خرید کتاب 1984 ترجمه بهناز پیاده (نشر راه معاصر)

خرید کتاب 1984 ترجمه حمیدرضا بلوچ (نشر مجید)


دوستان عزیزم

شما می توانید نظرات و قسمت های زیبا یا جالب مربوط به کتاب 1984 را در بخش نظرات با بقیه به اشتراک بگذارید.

#کتاب 1984

به این مطلب امتیاز دهید:

امتیاز شما به این مطلب

لطفا به این مطلب امتیاز دهید 🙂

امتیاز کاربران: 4.4 ( 2 رای)
معرفی کتاب »»
کتاب شب‌ های روشن
منبع
fidibowikipedianewyorkerbritannica
برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن